هيئت الفائزون free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
همزمان با ماه مبارك رمضان وشبهاي قدر
مشاركت در ختم 40 ميليون صلوات
جهت سلامتي و تعجيل در فرج آقا امام زمان (عج)
طريقه ثبت نام : 1.ثبت نام حضوري:مراجعه به كانون فرهنگي الفائزون(مهر شهر كرج ـ حسين آبادـ خ عدالت)2-ثبت نام تلفني:
تماس با شماره تلفن(( ۰۲۶۱۳۳۰۴۴۸۳))۳-ثبت نام از طريق پيام كوتاه:
ارسال تعداد صلوات درخواستي به شماره هاي:۰۹۱۹۴۶۵۶۳۷۳و۰۹۱۲۴۶۱۰۲۲۶4-ثبت نام اينترنتي:
مراجعه به آدرس:
www.alfaezoon313.blogfa.com
مهلت ثبت نام
:18 الي 23 ماه مبارك رمضان 24 ساعته
كانون فرهنگي الفائزون
جهت ثبت نام كليك كنيد
گزيده سخنان امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف
1ـ توجه امام مهدى (عج) به شيعيان خويش
انا غير مهملين لمراعاتكم, و لا ناسين لذكركم, و لو لا ذلك لنزل بكم اللاواه, واصطلمكـم الاعداء. فـاتقـوا الله جل جلاله و ظاهـرونـا.(1)
ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم,كه اگر جز ايـن بود گرفتاريها به شما روى مىآورد و دشمنان, شما را ريشه كـن مى كردند. از خدا بترسيد و ماراپشتيبانى كنيد.
2ـ عمل صالح و تقرب به اهل بيت عليهم السلام
فليعمل كل امرء منكم بما يقرب به من محبتنا,وليتجنب ما يدنيه من كراهيتنا و سخطنـا, فـان امـرا يبغته فجـاه حيـن لا تنفعه تـوبه, و لا يتجيه مـن عقـابنــا ندم على حوبه.(2)
هريك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك مى سازد,عمل كند واز آنچه كه خـوشايند ما نبـوده وخشـم ما در آن است, دورى گزيند, زيرا خـداوند به طور ناگهانى انسان را مىگيرد, در وقتى كه توبه برايـش سودى ندارد وپشيمانى او را از كيفـر مـا به خـاطـر گنـاهـش نجـات نمـى دهــد.
3ـ تسليـم در مقـابل دستـورهـاى اهل بيت عليهم السلام
فاتقو الله و سلموا لنا و ردو الامر الينا,فعلينا الاصدار,كما كان منا الايراد, و لا تحاولوا كشف ما غطـى عنكـم, و اجعلـوا قصـدكـم الينا بالمـوده علـى السنه الـواضحه.(3)
از خـدا بتـرسيد و تسليـم ما شـويد , كارها را به ما واگذاريـد, برماست كه شما را از سرچشمه, سيراب برگردانيـم, چنان كه بـردن شما به سرچشمه از ما بود, در پى كشف آنچه از شما پـوشيده شده نرويد. مقصد خود را با دوستى مـا بـر اساس راهـى كه روشـن است به طـرف مـا قـرار دهيــد.
4ـ تحقق حتمى حق
ابى الله عزوجل للحق الا اتماما وللباطل الا زهوقا, و هو شاهد على بمااذكره.(4)
خـداوند مقدر فرموده است كه حق به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطـل از بيـن رود, و او بـر آنچه بيـان نمـودم گواه است.
5ـ خلقت هدفدار و هدايت پايدار
ان الله تعالى لم يخلق الخلق عبثا و لا اهملهم سدى بل خلقهم بقدرته و جعل لهم اسماعا و ابصارا و قلوبا و البابا ثـم بعث اليهم النبيين عليهم السلام مبشريـن و منذريـن يـامرونهم بطاعته و ينهونهم عن معصيته و يعرفونهم ما جهلوه مـن امر خالقهم و دينهم و انزل عليهم كتابـا, و بعث اليهم ملائكـه ياتيـن بينهم و بيـن مـن بعثهم اليهم بــالفضل الذى جعله لهم عليهم.(5)
خداوند متعال, خلق را بيهوده نيافريده و آنان را مهمل نگذاشته است,بلكه آنان را به قـدرتـش آفريـده و بـراى آنها گـوش وچشـم ودل و عقل قرار داده , آن گاه پيامبرانراكه مژده دهنده و ترساننده هستنـد به سـويشان برانگيخت تا به طاعتـش دستـور دهند واز نافرمانـى اش جلـوگيرى فـرمايند و آنچه را از امـر خـداونـد و دينشان نمى دانند به آنها بفهمانند و بر آنان كتاب فرستاد وبه سـويشان فرشتگان بـرانگيخت تـا آنهاميان خـدا و پيامبـران ـ به واسطه تفضلـى كه بـر ايشان روا داشته ـ واسطه باشند.
6ـ ظهور حق
اذا اذن الله لنـا فـى القـول ظهر الحق و اضمحل الباطل و انحسر عنكـم. (6)
هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گـوييم, حق ظاهر خـواهد شد و باطل از ميـان خـواهـد رفت وخفقـان از ( سـر) شمـا بـرطـرف خـواهـد شـد.
7ـ تفتيش ناروا
من بحث فقد طلب, ومن طلب فقد دل, و من دل فقد اشاط و من اشاط فقد اشرك.(7) حضرت مهدى(عج)در خصوص كسانى كه در جستجوى او بوده اند تا به حاكم جور تحويلش دهنـد فرمـوده است: آن كه بكاود, بجويد و آن كه بجـويد دلالت دهـد وآن كه دلالت دهـد به هـدف رسـد و هـر كه (در مـورد مـن) چنيـن كنـد, شـرك ورزيـده است.
8ـ ظهور حق به اذن حق
فلاظهور الا بعد اذن الله تعالـى ذكـره و ذلك بعد طـول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جورا.(8)
ظهورى نيست , مگر به اجازه خداوند متعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جورو ستم.
9ـ مدعيان دروغگو
سياتى الى شيعتى من يدعى المشاهده. الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفيانى و الصيحه فهو كذاب مفتـر ولاحـول و لا قـوه الا بـالله العلـى العظيـم. (9)
آگاه بـاشيـد به زودى كسانـى ادعاى مشاهده (نيابت خـاصه) مـرا خـواهند كرد. آگاه باشيد هر كـس قبل از ((خروج سفيانى)) و شنيدن صداى آسمانى , ادعاى مشاهد مرا كند دروغگـو و افتـرا زننـده است حـركت و نيرويـى جز به خـداى بزرگ نيست.
10ـ دنيا در سراشيبى زوال
ان الدنيا قد دنا فنائها و زوالها واذنت بالـوداع و انى ادعوكم الى الله و رسـوله(ص) و العمل بكتـابه وامـاته البـاطل و احيـاء السنه. (10)
دنيا فنا و زوالـش نزديك گرديده و در حال وداع است, و مـن و شما را به سوى خدا و پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و آلـش بادـ و عمل به قرآنش وميراندن باطل و زنده كرن سنت, دعوت مىكنم.
11ـ ذخيره بزرگ
انا بقيه من آدم وذخيره من نـوح ومصطفى من ابراهيم و صفوه من محمد(ص).(11)
مـن باقيمانده از آدم و ذخيره نوح و برگزيده ابراهيم و خلاصه محمد(درود خـدا بر همگى آنان باد) هستم.
12ـ حجت خدا
زعمت الظلمه ان حجه الله داحضه و لـو ادن لنـا فـــى الكلام لزال الشك. (12)
ستمگران پنداشتند كه حجت خدا از بين رفته است, در حالى كه اگر به ما اجازه سخـن گفتـن داده مـى شـد, هـر آينه تمـام شكها را از بيـن مـى بـرديـم.
13 عطسه, نشانه سلامت
الا ابشـرك فـى العطـاس فقلت بلـى قـال: هـو امـان من الموت ثلاثه ايام.(13)
نسيـم, خـدمتكـار حضـرت مهدى (عج) گـويـد: آن حضـرت به مـن فـرمـود: آيا تو را در مورد عطسه كردن بشارت دهم؟ گفتم:آرى. فرمود: عطسه, علامت امان از مرگ تا سه روز است. 14ـ نماز,طرد كننده شيطان
مـا ارغم انف الشيطـان بشـىء مثل الصلـوه فصلها و ارغم انف الشيطــان.(14)
هيچ چيز مثل نماز بينى شيطان را به خاك نمى مالد پس نماز بخوان و بينى شيطان را به خاك بمال.
15ـ اذن مالك
لايحل لاحـد ان يتصـرف فـى مـال غيـره بغيـر اذنه.(15)
تصـرف درمـال هيچ كـس بـدون اجـازه او جـايز نيست.
16ـ استعاذه به خدا
اعوذ بالله من العمى بعد الجلاء و من الضلاله بعدالهدى و من موبقات الاعمال و مرديات الفتن.(16)
پناه به خدا مى برم از نابينايى بعد از بينايى و از گمراهى بعد از راهيابـى و از اعمـال نـاشـايسته و فـرو افتـادن در فتنه ها.
17ـ اسوه هاى حقيقت
ان الحق معنـا و فينـا , لا يقـول ذلك سـوانـا الا كذاب مفتــر.(17)
حق با ما و در ميان ماست, كسى جز ما چنين نگويد, مگر آن كه دروغگو و افترا زننده باشد.
18ـ ظهور فرج به اذن خدا
و امـا ظهور الفـرج فانه الى الله عزوجل, كذب الوقاتـون. و اما قول من زعم ان الحسيـن(ع) لـم يقتل, فكفـر و تكذيب و ضلال.(18)
اما ظهور فرج,مـوكـول به اراده خداوند متعال است و هر كس براى ظهور ما وقت تعيين كند دروغگوست. و اما گفته كسانى كه پنداشته اند امام حسين(ع)كشته نشده كفرو دروغ و گمراهى است.
19ـ شناخت خدا
ان الله تعالى هوالذى خلق الاجسام و قسم الارزاق لانه ليس بجسم و لاحال فى جسم (( ليـس كمثله شـىء و هـو السميع العليم)).(19)
همانا خداوند متعال, كسى است كه اجسام را آفريده و ارزاق را تقسيم فرموده, او جسـم نيست ودر جسمى هم حلول نكرده,(( چيزى مثل او نيست و شنوا وداناست)).
20ـ ائمه (ع) دست پرورده هاى پروردگار
ان الله معنا و لا فاقه بنا الى غيره والحق معنا فلن يوحشنا من قعد عنا و نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا.(20)
خـداوند با ماست, وبه جز ذات پـروردگار به چيزى نياز نـداريم, و حق با ماست. اگر كسانى با ما نباشند, هرگز در ما وحشتـى ايجاد نمـى شـود, ما دست پرورده هاى پـروردگـارمـان , ومـردمـان , دست پـرورده هـاى مـا هستند.
21ـ دانش حقيقى
العلـم علمنـا و لاشـىء عليكـم مـن كفـر مـن كفــر.(21)
دانـش , دانـش مـاست , از كفـر كـافـر,گزنـدى بـر شمـا نيست.
22ـ اتفاق و وفاى به عهد
لو ان اشياعنا و فقهم الله لطاعته علـى اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تـاخـر عنهم اليمـن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهـدتنا.(22)
اگرشيعيان ماـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفق بداردـ در وفاى به عهد و پيمان الهى اتحاد اتفاق مى داشتند و عهد و پيمان را محترم مـى شمردند, سعادت ديـدار مـا به تـاخـيـر نمـى افتـاد و زودتـر به سعادت ديـدار ما نـائـل مى شدند.
23ـ پيروان نادان
قـد آذانا جهلاء الشيعه و حمقائهـم , و من دينه جناح البعوضه ارجح منه.(23)
حضـرت مهدى(عج) به محمـد بـن علـى بـن هلال كـرخـى فـرمـوده انـــد: نادانان و كـم خـردان شيعه و كسانـى كه بال پشه از دينـدارى آنان محكمتـر است مارا آزردند
24ـ بيزارى از غاليان
انا برىء الى الله والـى رسـوله ممـن يقول انا نعلم الغيب ونشاركه فى ملكه اويحلنـا محلا سـوى المحل الذى رضيه الله لنـا.(24)
من از افرادى كه مى گويند: ما اهل بيت ( مستقلا از پيـش خود وبدون دريافت از جانت خداوند ) غيب مى دانيم و در سلطنت و آفرينـش موجـودات با خدا شريكيـم, يا ما را از مقامى كه خداوند براى ما پسنديده بالاتر مى برند, نزد خدا و رسـولـش , بيزارى مى جويم.
25ـ سجده شكر
سجده الشكر من الزم السنن و اوجها.(25)
سجده شكر واجبترين مستحبات است.
26ـ فضيلت تعقيبات نماز
ان فضل الدعاء و التسبيح بعدالفرائض على الدعاء بعقيب النوافل كفضل الفرائض على النوافل.(26)
فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب در مقايسه بـادعا و تسبيح پــس از نمازهاى مستحبى ,مانند فضيلت واجبات بر مستحبات است.
27ـ سجده مخصوص خداست .
فاما السجود على اقبر فلايجوز.(27)
سجده بر قبر جايزنيست.
28ـ راه اندازى كار مردم
ارخص نفسك و اجعل مجلسك فـى الـدهليز واقض حـوائج النـاس. (28)
خودت ر (بـراى خـدمت) در اختيار مـردم بگذار, ومحل نشستن خويش را در ورودى خـانه قـرار بـده , و حـوائج مـردم را بــرآور.
29ـ امنيت بخش زمين
انـى امـان لاهل الارض كمـا ان النجـوم امـان لاهل السماء.(29)
وجود من براى اهل زمين, سبب امان و آسايش است, همچنان كه ستارگان سبب امان آسمان اند.
30ـ رجوع به راويان حديث
و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواه حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجه الله عليهم.(30)
در پيشامـدهاى مهم اجتماعى به راويان حديث ما مراجعه كنيد, زيرا كه آنان حجت مـن بـر شمـا هستنـد و مـن هـم حجت خـدا بـر آنـان هستم.
31ـ مطاع, نه مطيع كسى
انه لم يكن احد من آبائى الا وقد وقعت فى عنقه بيعه لطاغيه زمانه و انى اخرج حيـن اخـرج و لا بيعه لاحـد مـن الطـواغيت فـى عنقـى.(31)
هر يك از پدارنم بيعت يكى از طاغوتهاى زمان به گردنشان بود, ولى من در حالى قيـام خـواهـم كـرد كه بيعت هيچ طـاغوتـى به گـردنـم نبـاشـد.
32ـ آفتاب پشت ابر
و امـا وجه الانتفـاع بـى فـى غيبتـى فكـالانتفـاع بـالشمس اذا غيبها عن الابصار السحاب.(32)
كيفيت بهره ورى از من در دوران غيبت, مانندكيفيت بهره ورى از آفتاب است هنگامى كه ابر آن را از چشمها پنهان سازد.
33ـ سبقت اراده خدا بر همه چيز
ولكـن اقـدار الله عزوجل لاتغالب و ارادته لاترد , و تـوفيقه لايسبق.(33)
به راستـى كه مقـدرات خـداونـد متعال, مغلـوب نشـــود واراده الهى مـردود نگـردد و چيزى بـر تـوفيق او پيشـى نگيـرد.
34ـ علت اصلى غيبت امام(ع)
واما عله مـا وقع مـن الغيبه فـان الله عزوجل قال: (( يا ايها الذين آمنوا لاتسئلوا عن اشياء ان تبدلكم تسئكم .(34)
امـا علت و فلسفه آنچه از دوران غيبت اتفـاق افتاده ( كه درك آن براى شمـا سنگين است) آن است كه خـداونـد در قـرآن فـرموده:(( اى مـومنان از چيـزهايـى نپـرسيـد كه اگـر آشكـارتـان شـود, بـدتـان آيـد.))(35)
35ـ آگاهيهاى امام(ع)
انـا يحيط علمنـا بـانبـائكـم , و لايعزب عنـا شـىء مـن اخبـاركـم.(36)
علـم ودانـش مابه خبرهاى شما احاطه دارد وچيزى از اخبار شما بر ما پـوشيده نمى ماند.
36ـ دعاى فروان
اكثـر و الـدعا بتعجيل الفـرج فـان ذلك فـرجكـم.(37)
براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد, زيرا همين دعا كردن, فرج و گشايش شماست.
37ـ سوال نامطلوب
فاغلقوا ابواب السوال عما لايعنيكم .(38)
درهـاى سـوال راازآنچه كه مطلـوب شمـا نيست ببنـديــد.
38ـ آخرين اوصيا
انـا خـاتـم الاوصيـاء و بـى يـدفع الله البلاء عن اهلـى و شيعتى . (39)
مـن آخـريـن نفـر از اوصيا هستـم, خـداوند به وسيله من بلا را از خانواده و شيعيانم بر طرف مى گرداند.
39ـ حجت خدا در زمين
ان الارض لاتخلـوا مـن حجه امـا ظاهـرا و مـا مغمـورا.(40)
زميـن خـالـى از حجت خـدا نيست, يـا آشكـار است و يا نهان.
40ـ علمدار هدايت در هر زمان
كلما غاب علم بـدا علـم, و اذا افل نجم طلع نجـم.(41)
هرگاه علم و نشانه اى پنهان شـود, علم ديگرى آشكار گـــردد, و هــر زمان كه ستاره اى افول كند , ستاره اى ديگر طلوع نمايد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پى نوشت ها:
1ـ بحارالانوارج 53,ص 175.
2ـ همان,ج 53,ص 176.
3ـ بحارالانوار ج 53,ص 179.
4ـ همان,ج 53,ص 193.
5 ـبحارالانوار ,ج 53,ص 194.
6ـ همان,ج 53,ص 196.
7 ـ بحارالانوار,ج 53,ص 196.
8 ـ احتجاج طبرسى ج 1,ص 478.
9 ـ همان,ج 2,ص 478.
10 ـ مجمـوعه فـرمـايشـات حضـرت بقيه الله,ص 178.
11 ـ غيبت نعمانى ,باب 14,حديث 67.
12 ـ بحارالانوار,ج 51,ص 4.
13 ـ بحارالانوار,ج 51,ص 5.
14 ـ همان,ج 53,ص 182.
15 ـ همان,ج 53,ص 182.
16 ـ بحارالانوار,ج 53,ص 190.
17 ـ همان,ج 53,ص 190.
18- غيبت شيخ طـوسـى,ص 176.
19ـ غيبت شيخ طـوسـى,ص 178.
20- همان,ص 172.
21- بحارالانوارج 53,ص 150.
22- احتجاج طبرسى ,ج 2,ص 499.
23- احتجاج طبرسى,ج 1,ص 474.
24- پيشين,ج 2,ص 474.
25- همان,ج2,ص 487.
26- همان,ج 2,ص 487.
27- همان,ج 2,ص 490.
28- فرمايشان حضرت بقيه الله,ص 170.
29- بحـارالانـوار ,ج 78,ص 380.
30ـ همـان,ج 78,ص 380.
31- همان,ج 78,ص 380.
32- بحارالانوار,ج 78,ص 380.
33- همان,ج 53,ص 191, چاپ ايران.
34- همان,ج 78,ص 380.
35- سوره مائده,آيه 101.
36- بحارالانوار,ج 53,ص 175.
37- كمال الدين صدوق ,ج 2,ص 485.
38- بحارالانوار ,ج 52,ص 92.
39- همان,ج 52,ص 30.
40- كمـال الـديـن صـدوق,ج 2,ص 511.
41ـ بحـارالانوار,ج 53,ص 185.
برگرفته شده از كتاب سيره وسخنان پيشوايان - تاليف محمدعلى كوشا
سخنان مقام معظم رهبرى پيرامون حضرت مهدي (عج)
* مهدى موعود (عج) مظهر رحمت و قدرت و مظهر عدل الهى است.
* توسل و توجه و ارتباط قلبى با آن حضرت موجب عروج و رشد روحى و معنوى انسان مى شود.
* ايمان و اعتقاد به امام زمان مانع از تسليم شدن است.
* نيمه شعبان، عيد بسيار بزرگى است كه جهان چشم انتظار مولود مبارك و معظم آن و بشريت تشنه رهبرى و هدايت اوست.
* وجود مقدس امام زمان وعده الهى و مصداق لطف خدا بر انسانيت و بشريت است.
* او مستوره و نمونه اى از اوليا و اصفيا و انبيا و برجسته ترين بندگان خداست.
* ملت ما بايد روح انتظار را در خود زنده كنند.
* روز ولادت مهدى موعود (عج) حقيقتاً روز عيد همه انسانهاى پاك و آزاده عالم است.
* امروزه وجود مقدس حضرت حجت (عج) در ميان انسانهاى روى زمين منبع بركت علم، منبع درخشندگى، زيبايى و همه خيرات است.
* ما به زمان ظهور امام زمان (عج) اين محبوب حقيقى انسانها نزديك شده ايم زيرا معرفت ها پيشرفت كرده است.
* ان شاءالله همه اين توفيق را پيدا كنيم كه روزى در ركاب آن بزرگوار باشيم براى خدا تلاش و مجاهدت كنيم در مقابل چشم آن بزرگوار در راه خدا جانمان را از دست بدهيم و
به فيض شهادت برسيم.
فرمايشات امام خميني (ره) در باره امام زمان (عج)
شما الان تحت نظر خدا و تحت نظر امام زمان (سلام الله عليه) هستيد، ملائكه ، شما را مراقبت مي كنند، نامه اعمال شما را به امام زمان (عليه السلام) عرضه مي دارند.
شايد اين وصفي كه براي حضرت صاحب (سلام الله عليه) ذكر شده است دنبال همين آيه شريفه كه مي فرمايد كه:
« قل انما اعظكم بواحدة أن تقوموا لله مثني و فرادي »
دنبال همين معنا باشد كه همه بايد قيام بكنيم، قيام واحد كه بالاترين قيام همان آن شخص واحداست و همه قيام ها بايد دنبال آن قيام باشد و قيام لله باشد.
مي گويند «والعصر ان الانسان لفي خسر» عصر، انسان كامل است، امام زمان (سلام الله عليه) است يعني عصاره همه موجودات. قسم به عصاره همه موجودات يعني قسم به انسان كامل
« ان الانسان لفي خسر»
حالا ببينيد كه تحت مراقبت هستيد. نامه اعمال ما مي رود پيش امام زمان (سلام الله عليه) هفته اي دو دفعه، به حسب روايت; من مي ترسم ما كه ادعاي اين را داريم كه تبع اين بزرگوار هستيم، شيعه اين بزرگوار هستيم، اگر نامه اعمال را ببيند و مي بيند تحت مراقبت خداست نعوذ بالله شرمنده بشود. شما اگر يك فرزندتان خلاف بكند شما شرمنده مي شويد، اگر اين نوكر شما خلاف بكند شما شرمنده ايد. در جامعه آدم شرمنده مي شود كه پسرش اين كار را كرده يا نوكرش اين را كرد يا اتباعش اين كار را كرده. من خوف دارم كه كاري بكنيم كه امام زمان (سلام الله عليه) پيش خدا شرمنده بشود. نكند يك وقت خداي نخواسته يك كاري از ماها صادربشود كه وقتي نوشته برود، نوشته هائي كه ملائكة الله مراقب ما هستند، رقيب هستند، هر انساني رقيب دارد و مراقبت مي شود، ذره هائي كه بر قلب هاي شما مي گذرد رقيب دارد، چشم ما رقيب دارد، گوش ما رقيب دارد، زبان ما رقيب دارد، قلب ما رقيب دارد. كساني كه مراقبت مي كنند اينها را، نكند كه خداي نخواسته از من و شما و ساير دوستان امام زمان (سلام الله عليه) يك وقت چيزي صادر بشود كه موجب افسردگي امام زمان (سلام الله عليه) باشد. مراقبت كنيد از خودتان، پاسداري كنيد از خودتان. اگر بخواهيد اين پاسداري شما، در دفتري كه پاسداران صدر اسلام در او ثبت است در آن دفاتر ثبت بشود، همانطور كه آنهاپاسداري مي كردند از خودشان، شما هم از خودتان پاسداري كنيد تا ثبت بشود آنجا. در بعضي روايات كه من حالا نمي دانم صحت و سقمش را، هست كه يكي از چيزهاي مستحب اين است كه مومنين در حال انتظار اسلحه هم داشته باشند، اسلحه مهيا، نه اينكه اسلحه را بگذارند كنار و بنشينند منتظر، اسلحه داشته باشند براي اينكه با ظلم مقابله كنند، با جور مقابله كنند. تكليف است، نهي از منكر است، به همه ما تكليف است كه بايد مقابله كنيم با اين دستگاه هاي ظالم خصوصا دستگاه هائي كه با اساس مخالفند. مبادا يك وقتي نامه عمل شما برود پيش امام زمان (سلام الله عليه) و آنجا گفته بشود به امام زمان كه اين پاسدارهاي شما، و ايشان سرشكسته بشوند ، آقا مساله مهم است. قضيه، قضيه كشت و كشتار نيست، قيام و نهضت ما، نهضت يك رژيم طاغوتي نيست، قيام و نهضت ما يك نهضت انساني است، يك نهضت اسلامي است، ما به كتاب و سنت مي خواهيم عمل بكنيم، شما به كتاب و سنت بايد عمل بكنيد. از خداوند تعالي مسئلت مي كنم كه ظهور ولي عصر (سلام الله عليه) را نزديك فرمايد و چشم هاي ما را به جمال مقدسش روشن. ما همه انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار، خدمت كنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا بكند و مقدمات ظهور انشاء الله تهيه بشود. وقتي نامه هاي ما را بردند پيش امام زمان (سلام الله عليه) (در روايات هست كه هر هفته مي برند ، هفته اي دو دفعه) وقتي كه مي برند، اعمال ما جوري باشد كه نمايش از اين بدهد كه ما تابعيم، ما آنطور نيست كه خودسر بخواهيم يك كاري را انجام بدهيم. من خيلي ناراحت گاهي مي شوم از اينكه مثلا امام عصر (سلام الله عليه) را مي گويند سلطان السلاطين، خليفه الله است. شما بدانيد كه اگر امام زمان (سلام الله عليه) حالا بيايد، باز اين قلم ها مخالفند با او. بايد ما بگوئيم كه عيد شعبان، عيد تولد حضرت مهدي (سلام الله عليه) بزرگترين عيد است براي تمام بشر... وقتي كه ايشان ظهور كنند انشاء الله (خداوند تعجيل كند در ظهور او) تمام بشر را از انحطاط بيرون مي آورد، تمام كجي ها را راست مي كند... ايشان مامورند براي اينكه تمام اين كجي ها را مستقيم كنند و تمام اين انحرافات را برگردانند به اعتدال كه واقعا صدق بكند يملأ الارض عدلاً بعد ما ملئت جورا از اين جهت اين عيد، عيد تمام بشر است، بعد از اينكه آن اعياد، اعياد مسلمين است اين عيد، عيد تمام بشر است، تمام بشر را ايشان هدايت خواهند كرد انشاء الله و ظلم و جور را از تمام روي زمين بر مي دارند به همان معناي مطلقش. به ما اين وعده را داده اند كه در يك وقتي كه امام زمان (سلام الله عليه) ظهور كند، اين اختلافات از بين مي رود و همه برادروار با هم هستند. قضيه غيبت حضرت صاحب، قضيه مهمي است كه به ما مسائلي مي فهماند من جمله اينكه براي يك همچو كار بزرگي كه در تمام دنيا عدالت به معناي واقعي اجرا بشود در تمام بشر نبوده كسي الامهدي موعود (سلام الله عليه) كه خداي تبارك و تعالي او را ذخيره كرده است براي بشر آن كسي كه به اين معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا اجر خواهد كرد، نه آن هم اين عدالتي كه مردم عادي مي فهمند كه فقط قضيه عدالت در زمين براي رفاه مردم باشد بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت، انسان اگر هر انحرافي پيدا كند، انحراف عملي، انحراف روحي،
انحراف عقلي،برگرداندن اين انحرافات را به معناي خودش اين ايجاد عدالت است درانسان،اگر اخلاقش اخلاق منحرفي باشد، از اين انحراف وقتي به اعتدال برگردد اين عدالت دراو تحقق پيدا كرده است.اگر در عقائد يك انحرافاتي و كجي هايي باشد، برگرداندن آن عقايد كج به يك عقيده صحيح وصراط مستقيم،اين ايجاد عدالت است درعقل انسان.در زمان ظهور مهدي موعود (سلام الله عليه) كه خداوندذخيره كرده است او را از باب اينكه هيچ كس در اولين و آخرين، اين قدرت برايش نبوده است و فقط براي حضرت مهدي موعود بوده است كه تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد و آن چيزي كه انبيا موفق نشدند به آن با اينكه براي آن خدمت آمده بودند،خداي تبارك و تعالي ايشان را ذخيره كرده است كه همان معنايي كه همه انبيا آرزو داشتند، لكن موانع اسباب اين شد كه نتوانستند اجرا بكنند و همه اوليا آرزو داشتند و موفق نشدند كه اجرا بكنند، به دست اين بزرگوار اجرا بشود..... اگر مهدي موعود هم مثل ساير اوليا به جوار رحمت حق مي رفتند، ديگر در بشر كسي نبوده است كه اين اجراء عدالت را بكند، نمي توانسته و اين يك موجودي است كه ذخيره شده است براي يك همچو مطلبي. من نميتوانم اسم رهبر روي ايشان بگذارم،بزرگترازاين است،نميتوانم بگويم كه شخص اول است براي اينكه دوميدركار نيست، ايشان رانمي توانيم ما با هيچ تعبيري تعبيركنيم الا همينكه مهدي موعود است،آني است كه خدا ذخيره كرده است براي بشر. چه مبارك است ميلاد بزرگ شخصيتي كه برپا كننده عدالتي است كه بعثت انبيا (عليهم السلام) براي آن بود و چه مبارك است زاد روز ابرمردي كه جهان را از شر ستمگران و دغلبازان تطهير مي نمايد و زمين را پس از آنكه ظلم و جور آن را فرا گرفته پر از عدل و داد مي نمايد و مستكبران جهان را سركوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض مي نمايد. و چه مسعود و مبارك است روزي كه جهان از دغلبازي ها و فتنه انگيزي ها پاك شود و حكومت عدل الهي بر سراسر گيتي گسترش يابد و منافقان و حيله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالي بر بسيط زمين افراشته گردد و تنها قانون عدل اسلامي بر بشريت حاكم شود و كاخ هاي ستم و كنگره هاي بيداد فرو ريزد و آنچه غايت بعثت انبيا (عليهم صلواه الله) و حاميان اوليا (عليهم السلام) بوده تحقق يابد و بركات حق تعالي بر زمين نازل شود و قلم هاي ننگين و زبان هاي نفاق افكن شكسته و بريده شود و سلطان حق تعالي بر عالم پرتو افكن گردد و شياطين و شيطان صفتان به انزوا گرايند و سازمان هاي دروغين حقوق بشر از دنيا بر چيده شوند و اميد است كه خداوند متعال آن روز فرخنده را به ظهور اين مولود فرخنده هر چه زودتر فرا رساند و خورشيد هدايت و امامت را طالع فرمايد. دست عنايت خداي تبارك و تعالي به سر اين ملت كشيده شده است و ايمان آنها را تقويت فرموده است كه يكي از علائم ظهور بقيه الله اروحنا فداه است. و در حكومت عدل بقيه الله هم عدالت جاري مي شود، لكن حب هاي نفساني در بسياري از قشرها باقي است و همان حب هاي نفساني است كه بعضي روايات هست كه حضرت مهدي (سلام الله عليه) را تكفير مي كنند. درزمان حضرت صاحب (سلام الله عليه) هم كه ايشان با تمام قدرت مي خواهند عدل را اجرا نمايند،با اين ترتيب نميشودكه هيچ كس حتي خلاف پنهاني هم نكند.و بالاخره همان ها هم كه مخالف هستند حضرت صاحب را شهيد ميكنند. آنان به يقين مورد تقدير ناجي بشريت وبر پا كننده عدل الهي درسراسر گيتي روحي لتراب مقدمه الفداء مي باشند. مهدي منتظر در لسان اديان و به اتفاق مسلمين از كعبه ندا سر مي دهد و بشريت را به توحيد مي خواند. چه بسا كه اين تحول و دگرگوني، در مشرق زمين و سپس در مغرب و اقطار عالم تحقق يابد «وليس من الله بمستنكر» كه دهر را در ساعتي بگنجاند و جهان را به مستضعفان، اين وارثان ارض بسپارد و آفاق را به جلوه الهي ولي الله الاعظم صاحب العصر ارواحنا له الفداء روشن فرمايد و پرچم توحيد و عدالت الهي را در عالم بر فراز كاخ هاي سپيد و سرخ مراكز ظلم و الحاد و شرك به اهتزاز در آورد. «وما ذلك علي الله بعزي». و من اميدوارم كه انشاء الله برسد روزي كه آن وعده مسلم خدا تحقق پيدا كند و مستضعفان مالك ارض بشوند. اين مطلب وعده خداست و تخلف ندارد، منتها آيا ما درك كنيم يا نكنيم، آن به دست خداست. ممكن است در يك برهه كمي وسايل فراهم بشود و چشم ما روشن بشود به جمال ايشان. اين چيزي كه ما در اين وقت، در اين عصر وظيفه داريم، اين مهم است. همه انتظار داريم وجود مبارك ايشان را، لكن با انتظار تنها نمي شود، بلكه با وضعي كه بسياري دارند، انتظار نيست. اينهايي كه مي گويند كه هر علمي بلند بشود و / هر حكومتي / خيال كردند كه هر حكومتي باشد اين بر خلاف انتظار فرج است، اينها نمي فهمند چي دارند مي گويند... ما اگر فرض مي كرديم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار مي زديم براي اين كه خلاف آيات قرآن است. اگر هر روايتي بيايد كه نهي از منكر را بگويد نبايد كرد، اين را بايد به ديوار زد، اين گونه روايت قابل عمل نيست. يك دسته ديگري بودند كه انتظار فرج را مي گفتند اين است كه ما كار نداشته باشيم به اين كه در جهان چه مي گذرد، بر ملت ها چه مي ذرد، بر ملت ما چه مي گذرد، به اين چيزها ما كار نداشته باشيم ما تكليف هاي خودمان را عمل مي كنيم، براي جلوگيري از اين امور هم خود حضرت بيايندانشاء الله درست ميكنند ديگر ماتكليفينداريم،تكليف ما همين است كه دعا كنيم ايشان بيايند وكاري به كارآنچه دردنياميگذرد يا درمملكت خودمان ميگذرد نداشته باشيم اينها هم يك دسته اي،مردمي بودندكه صالح بودند.
يك دسته اي مي گفتند كه خوب بايد عالم پرمعصيت بشود تا حضرت بيايد ما بايد نهي از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هر كاري مي خواهند بكنند، گناه ها زياد بشود كه
فرج نزديك بشود. يك دسته اي از اين بالاتر بودند مي گفتند بايد دامن زد به گناه ها، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت (سلام الله عليه) تشريف بياورند. اين هم يك دسته اي بودند كه البته در بين اين دسته منحرف هايي هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرف هايي هم بودند كه براي مقاصدي به اين دامن مي زدند. يك دسته ديگري بودند كه مي گفتند كه هر حكومتي اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حكومت باطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند، آنهايي كه بازيگر نبودند مغرور بودند به بعض رواياتي كه وارد شده است بر اين امر كه هر علمي بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است آنها خيال كرده بودند كه نه، هر حكومتي باشد، در صورتي كه آن روايات كه هر كس علم بلند كند علم مهدي، به عنوان مهدويت بلند كند... ما اگر دستمان ميرسيد قدرت داشتيم بايد برويم تمام ظلم وجورها را از عالم برداريم،تكليف شرعي ماست منتها ما نميتوانيم: ايني كه هست اين است كه حضرت عالم را پرميكند از عدالت، نه شما دست برداريد از اين تكليفتان، نه اينكه شما ديگر تكليف نداريد. و لهذا مي بينيد فساد در آن وقت بود و حالا هم هست و تا آخر هم خواهد بود بله، در زمان حضرت صاحب (سلام الله عليه) حكومت واحد مي شود، قدرت حكومت... عدالت يك عدالت اجتماعي در همه عالم مي آيد اما نه اين كه انسان ها بشوند يك انسان ديگر، انسان ها همان ها هستند كه يك دسته شان خوبند، يك دسته شان بد، منتها آنهايي كه بد هستند ديگر نمي توانند كه كارهاي خلاف بكنند. يكي مي خواهد كه بيايد احياء كند اين افكار را و من اميدوارم كه انشاء الله حضرت بقيه الله زودتر تشريف بياورند و اين طبيب واقعي بشر، با آن دم مسيحائي خود اصلاح كند اينها را. روز جمعه به وليّ امر (عج) ، متعلّق است. فقها از طرف امام (عليه السلام) حجت بر مردم هستند. كسي كه در زمان حضرت صاحب (عج) باشد و با نواب اربعه روابط داشته باشد و به حضرت نامه بنويسد و جواب دريافت كند به اين موضوع توجه دارد كه در فراگرفتن مسائل به چه اشخاص بايد رجوع كرد. اسحاق بن يعقوب نامه اي براي حضرت ولي عصر (عج) مي نويسد و از مشكلاتي كه برايش رخ داده سؤال ميكند،ومحمد بن عثمان عمري ـ نماينده آن حضرت ـ نامه را ميرساند.جواب نامه به خط مبارك صادر ميشود كه... در حوادث وپيشامدها به راويان حديث ما رجوع كنيد، زيرا آنان حجت من برشمايند و من حجت خدايم... از غيبت صغري تا كنون كه هزار و چند صد سال مي گذرد و ممكن است صد هزار سال ديگر بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشريف بياورد، در طول اين مدت مديد احكام
اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود؟ و هر كه هر كاري خواست بكند؟ هرج و مرج است؟! قوانيني كه پيغمبر اسلام در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراي آن بيست و سه سال زحمت طاقت فرسا كشيد فقط براي مدت محدودي بود؟ آيا خدا اجراي احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و پس از غيبت صغري اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است؟ اعتقاد به چنين مطالبي يا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است. معناي نداشتن حكومت اين است كه تمام حدود و ثغور مسلمين از دست برود، و ما با بي حالي دست روي دست بگذاريم كه هر كاري مي خواهند بكنند؟ و ما اگر كارهاي آنها را امضاء نكنيم رد نمي كنيم. آيا بايد اينطور باشد؟ يا اين كه حكومت لازم است و اگر خدا شخص معيني را براي حكومت در دوره غيبت تعيين نكرده است لكن آن خاصيت حكومتي را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (عج) موجود بود براي بعد از غيبت هم قرار داده است.
« أَلا بِأبى وَ أُمّى هُم مِن عِدَّة أسمائُهُم فِى السَّماءِ مَعرُوفَةٌ وَ فِى الأَرضِ مَجهُولَةٌ.
أَلاَ فَتَوَقَّـعُوا مَا يَكُونُ مِن إِدبَارِ أُمُورِكُم ، وَ انقِـطَاعِ وُصَلِكُم وَ استِعمَالِ صِغَارِكُم.
ذَاكَ حَيثُ تَكُونُ ضَربَةُ السَّيفِ عَلَى المُؤمِنِ أَهوَنُ مِنَ الدِّرهَم مِن حِلِّهِ ، ذَاكَ حَيثُ يَكونُ المُعـطَى أَعظمَ أَجرًا مِنَ المُعـطِى. ذَاكَ حَيثُ تَسكَرُونَ مِن غَيرِ شَراب ، بَل مِنَ النِّعمَةِ وَ النَّعِيم ، وَ تَحلِفوُن مِن غَيرِ اضطِرَار ، وَ تَكذِبُونَ مِن غَيرِ إِحرَاج . ذَاكَ إِذَا عَضَّكُمُ البَلاَءُ كَمَا يَعَضُّ القَتَبُ غَارِبَ البَعِيرِ . مَا أَطوَلَ هذَا العَنَاءَ ، و أَبعَدَ هذَا الرَّجَاءَ »
هان ، پدر و مادرم به فدايشان باد; آنها گروهى باشند كه نامهايشان در آسمان نزد فرشتگان معروف است ولى در زمين ناشناخته اند; آگاه باشيد شما آماده عقبگرائى امور خويش و گسيختگى پيوندها و روى كار آمدن كوچكان ( خردسالان ، نالايقان دون همت ) خويشتن باشيد.
ابن ابى الحديد مى نويسد:
« الاماميه تقول هذه العدة هم الائمة الاحد عشر من ولده(ع) ; و غيرهم يقول انه عنى الابدال الذين هم أولياء الله فى الارض . . . »
اماميه گويند: اين عده امامان يازده گانه از فرزندان آن حضرت(ع) هستند; و ديگران مى گويند: مقصود حضرت از اين كلام أبدالند كه أولياء خدا در زمين هستند; و ما پيش از اين درباره قطب و ابدال بوضوح سخن گفته ايم.
آنگاه مى گويد:
سخن آن حضرت كه مى فرمايد: « نامهاى آنان در آسمانها معروف است » يعنى فرشتگان معصوم آنها را مى شناسند و خداوند اسماء آنان را به ايشان اعلام نموده است.
و اينكه فرموده: در زمين ناشناخته اند يعنى در نظر توده صمردم ( كه ) بخاطر استيلاء و نفوذ گمراهى بر اكثريت آنان ( امامان بر حق را نمى شناسند يا نسبت بدانها بى تفاوتند ).
در اينجا توجه خوانندگان را به ايـن نكته معطوف مى داريم كه:
ابن ابى الحديد ، تفسير عبارت اميرمؤمنان(ع) به امامان يازده گانه را به شيعه نسبت داده ، و تفسير آن به ابدال و اولياء در زمين را به ديگران; ولى خود اظهار نظرى نكرده; زيرا گويا بدين مطلب توجه داشته است كه اين چنين تعبيرى از ناحيه امام اميرمؤمنان(ع) درباره يك عده ــ هرچند اولياء خدا باشند ــ اما بى نام و نشان و بدون هيچگونه نقش و مسؤوليتى ، به دور از حقيقت و غير قابل قبول است.
بويژه آنكه موضوع ابدال و اقطاب ، ساختگى و فاقد ريشه اسلامى ، و يك عقيده صوفيانه و عوام فريبانه است كه همچون اصل تصوف ، از پديده هاى عقيدتى اهل تسنن سرنخ گرفته ، و تركيبى از مسيحيت يونان و زردشتى گرى ايران ـ قبل از اسلام ـ و بودائى هند مى باشد.
در حالى كه تفسير شيعه در مورد امامان معصوم عليهم السّلام ـ كه به موجب آثار علمى و حديثى باقيمانده از آنان ، بزرگترين نقش حمايت از اسلام ، و سازندگى علمى و عملى جامعه اسلامى را بر عهده داشته و دارند ـ امرى است معقول و بر اساس منطق اسلامى.
اكنون مى پردازيم به ترجمه بقيه كلام امام(ع) كه مى فرمايد:
اين ماجرا هنگامى به وقوع خواهد پيوست كه تحمل انسان مؤمن در برابر ضربات شمشير آسان تر باشد از بدست آوردن درهمى از راه حلال.
و هنگامى خواهد بود كه اجر و ثوابِ گيرنده از دهنده بيشتر است ، چه دهنده از محل درآمد حرام و يا از روى ريا و خودنمائى و ولخرجى مى بخشد ، در حاليكه گيرنده در جهت وظيفه شرعى و يا از روى اضطرار در راه حفظ جان خود و عائله اش مصرف مى كند.
اين در موقعى باشد كه ( شما مسلمانان ) مست مى گرديد اما نه با شراب ، بلكه بعلت فراوانى نعمت; و سوگند مى خوريد أما نه از روى ناچارى; دروغ مى گوييد اما نه از روى حرَج و ناگزيرى.
اين در وقتى خواهد بود كه بلاها و مصيبت ها ـ همانند بارى گران كه بر گرده شتر نهاده شده و سنگينى جهاز پشت آنها را مجروح نمايد ـ بر شما فشار آورد.
آه ، اين گرفتارى و سختى چه طولانى است! و اميد رهائى از آن چه دور !
چون اين فراز از كلام امام بيانگر حوادث ، انحطاط اخلاقى ، و مشكلات زندگى پيش از ظهور مى باشد كه مايه امتحان مردم ، و از شرائط مقدماتى ظهور مهدى (ع) ، و شايد پيوسته بعصر ظهور باشد ، بدين جهت ما هم چون ديگران آن را در اين جا آورديم.
و ده ها حديث مسلم از پيامبراكرم(ص) و اميرمؤمنان(ع) و صحابه درباره ائمه إثنى عشر بطور عموم ، و تعدادى شامل ذكر نام و مشخصات هريك از آنان بخصوص گواه بر مدعاى شيعه مى باشد.
آرى ، اين امامان شيعه هستند كه علاوه بر نقش رهبرى و نشر علوم اسلامى ، همه پاره هاى تن امام اميرمؤمنان(ع) بوده ، و امام(ع) در حق آنها مى فرمايد: « پدر و مادرم فدايشان باد. »
لكن متأسفانه تعصب مانع از رفتن زيـر بار حقيقت و گردن نهادن حتى به واقعيات دينى است; و بدين تـرتيب همچون شارح معتزلى ، ابن ابى الحديد ، را با مقام فضل و دانشش ، در مورد سخنان امام اميرالمؤمنين على(ع) وادار به خيالبافى و خـلط مبحث و تفسير « مـا لا يـرضى صاحبه » مى كند كه تن به قبولى امامت ائمه معصومين معرفى شده ندهد ، و بجاى آنها رهبران دغلباز صوفيه را كه خود گمراه ، و ديگران را گمراه كننده اند مطرح كرده و جا بيندازد.
علامه سيد عبدالزهـراء مى نويسد( [1] ): ابوالحسن مدائنى اين خطبه را در كتاب « صفين » آورده و مى گويد: امام آنرا پس از پايان ماجراى نهروان ايراد فرموده. و آنگاه به ذكر فراز پيشين آن كه شامل پيشگوئى از حوادث آينده است ، و طبق روايات از علائم ظهور حضرت مهدى(ع) بشمار مى آيد پرداخته; و نويسنده هم بخاطر تأييد انطباق كلام امام(ع) با ائمه شيعه ، وبراى آگاهى خوانندگان ارجمند ، به ذكر بخشى از آن مى پردازد.
« إذا كثرت فيكم الاخلاط ، و استولت الانباط ، و دنا خراب العراق ، و ذاك اذا بنيت مدينة ذات أثل و أنهار ، فاذا غلت فيها الأسعار ، و شيد فيها البنيات ، و حكم فيها الفساق . . .
فيا لها من مصيبة حينئذ من البلاء العقيم و البكاء الطويل و الويل العويل و شدة الصريخ ، ذلك أمر الله و هو كائن و فناء مريح ، فيابن خيرة الآباء متى تنتظر البشير بنصر قريب من رب رحيم.
ألا فويل للمتكبرين ، عند حصاد الحاصدين و قتل الفاسقين ، عصاة ذى العرش العظيم ، ألا بأبى و أمى هم من عدة . . . »
بطور خلاصه اين فراز از سخنان امام(ع) شامل پيشگوئى درباره هرج و مرج هاى اخلاقى ، بوجود آمدن شهر بغداد ، خرابى عراق ، بالا رفتن نرخها ، و بدنبال آن حوادث گريه آور ، ناله خيز و دردناكى است كه بجرم بد رفتاريها و سركشى ها به امر خدا بوقوع خواهد پيوست.
آنگاه از حضرت مهدى(ع) به عنوان « فرزند بهترين پدران » ياد فرموده ; و خبر از سرنوشت شوم و مرگ آورى مى دهد كه ـ به كيفر سرپيچى از فرمان الهى و پيروى از دستورات دين ـ در انتظار مستكبران و فاسقان است.
« . . . ألزِمُوا الأَرضَ ، و اصبِرِوا عَلَى البَلاءِ ، وَ لاَتُحَرِّكُوا بِأيدِيكُم وَ سُيُوفِكم فِى هَوَى أَلسِنَتِكم ، وَ لاَتَستَعجِلُوا بِمَا لَم يُعَـجِّلْهُ اللهُ لَكُم.
فَإِنَّهُ مَن مَاتَ مِنكُم عَلى فِرَاشِهِ وَ هُو عَلى مَعرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهلِ بَيتِهِ مَاتَ شَهِيداً ، وَ وَقَعَ أَجرُهُ عَلَى اللهِ ، وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِن صَالِحِ عَمَلِهِ ، وَ قَامَتِ النِّـيَّةُ مَقَامَ إِصلاَتِهِ لِسَيفِهِ ، فَإِنَّ لِكُلِّ شَىء مُدَّةً وَ أَجَلاً. »
بر جاى خود استوار بوده ( بدون اجازه و حساب از اقدام به نبرد خوددارى كنيد ) ، در برابر بلاها و مشكلات ، پايدار باشيد ، شمشيرهايتان رادر راه هوى و هوس و سخنانى كه از زبانتان سر مى زند به كار نيندازيد( [2] ); و درباره آنچه خداوند ، شتاب و عجله را نسبت به آن روا نداشته ، شتاب نكنيد;
زيرا كسى كه از شما در بستر خود بميرد ، اما آنچنانكه شايسته است خدا و پيامبر و اهل بيتش را كه ( مسؤول مقام امامت و جانشينى پيامبرند ) شناخته باشد ، شهيد از دنيا رفته است ، و پاداش او بر خداست ، و از ثواب كارهاى شايسته اى كه قصد انجام آن را داشته ، برخوردار خواهد بود ، و نيتش جايگزين شمشير زدن براى خدا و جان باختن در راه اوست.
پس ـ توجه داشته باشيد ـ هرچيز را وقت مشخص ، و هر كارى را سرانجامى است.
علامه قندوزى در « ينابيع المودة ــ باب 74 ــ » اين فراز از خطبه « نهج البلاغه » را ضمن ديگر فرازهاى « نهج البلاغه » كه مربوط به حضرت مهدى(ع) است ايراد نموده ، و بدين ترتيب اعتراف مى كند كه امام اميرالمؤمنين(ع) با ايراد اين كلمات قدسيه ، پيشگوئى از حضرت مهدى(ع) نموده ، و مردم را به وظيفه خود در فراز و نشيبهاى زندگى و هنگام غيبت آن حضرت هشدار مى دهد كه مبادا از روى هواى نفس ، و بدون در نظر گرفتن مصالح اسلامى ، از روى احساسات اقدام به جنگ و شمشير زدن كنند; و به خيال رسيدن به مقام شهادت ، خود و ديگران را به خطر اندازند.
ضمناً اميرالمؤمنين(ع) در اين فرمايش نظر مردم را به يك نكته بسيار ارزنده معطوف داشته ، و خاطر نشان مى كند كه نائل گرديدن به فيض اعلاى شهادت ، تنها به رفتن در ميدان جنگ و كشته شدن با سلاحهاى مورد استفاده در جنگ نيست تا پيران ، زنان ، مسؤولان ديگر وظائف ، و افراد ناتوان و معذور از رفتن به ميدانهاى جنگ براى رسيدن به فيض عظماى شهادت ، محروم و دچار حسرت شوند.
بلكه اين گونه افراد ، يا افراد سالم و توانمندى كه نقشهاى گوناگون حياتى و ارزشمند در جامعه اسلامى دارند ، اگر وظيفه خداشناسى ، پيامبر شناسى ، و امام شناسى را در حدّ خود انجام داده ، و عملا به لوازم آن پايبند باشند ، هرچند كه در بستر آرام و در كنار زن و فرزند هم بميرند ، شهيد از دنيا رفته; و به پاس وظيفه شناسى از پاداش مقام شهادت برخوردار خواهند بود.
بديهى است كسانى كه انواع مسؤوليتهاى علمى ، اجتماعى و شرعى را به عهده دارند ، يا با قلم و بيان ، با طرح و نقشه ، با كمكهاى مادى و تشويق نيروهاى اعزامى ، از دور و نزديك جبهه هاى جنگ بر عليه كفر و استعمار را تقويت ، و عرصه را بر دشمن تنگ مى كنند; يا از همين طرق به ترويج اسلام و تضعيف دشمنان در محيط هاى غير جبهه جنگ مى پردازند ، و از صرف امكانات مادى و معنوى خود در اين باره دريغ نمىورزند; همه و همه مصداق واقعى و نمونه فرمايش امام اميرالمؤمنين(ع) قلمداد شوند ، و هر چند كه در بستر خواب از دنيا بروند برخوردار از مقام شهيد خواهند بود.
و هر آنكس كه در وظائف خداشناسى ، پيامبر شناسى و امام شناسى ، يا گردن نهادن به لوازم آن تقصير كند و از روى هوى و هوس ، و به طمع سود مادى يا شهرت ، در ميدان جنگ هم كه شركت كند و كشته شود ، شهيد مورد نظر و گواهى قرآن و اسلام نخواهد بود.
آرى ، نمونه آن خوارج و افراد لشكر عمر سعد در كربلا بودند ، كه صدها نفر از آنها در ميدان جنگ كشته شدند در حاليكه امامهاى برحق خود را نشناخته ، يا شناخته بودند ، و با جبهه گيرى شمشير بر روى آنان كشيدند.
چنانچه نمونه آن در حال حاضر رو در روئى و جنگ گروهى از مردم عراق عليه ايران است كه بخاطر مطامع و منويات شوم دشمنان اسلام ، دو كشور مسلمان نشين را به خاك و خون كشيدند.
بنابراين عراقيان بيشمارى كه با شركت اختيارى در اين غائله جان خود را از دست دادند ، نه تنها نمى توان نام شهيد بر آنها نهاد ، كه با قيام مسلحانه عليه مسلمانان ، مفسد فى الارض و عامل بزرگترين جنايت بوده; و خود و اربابانشان در پيشگاه خداو خلقْ روسياه ، و گرفتار كيفر آن همه تجاوزات و كشتارها و زيانهاى مادى و معنوى خواهند بود.
بطور خلاصه امام(ع) با ايراد اين سخن ، سرعت فرا رسيدن قيامت را بدانچه رخ داده و به وقوع پيوسته تشبيه نموده; و آنگاه اين مطلب را با حرف « قد » ، كه به اصطلاح بيانگر تحقيق است ، تأكيد نموده و ميگويد:
چنان است كه نشانه هاى آن ( قيامت ) مثل ظهور دجّـال ، ظهور مهدى و عيسى عليهماالسّـلام ، و جز اينها ( ديگر چيزهاى حتمى الوقوع ) لباس وجود پوشيده.
ابن ميثم پيرامون جمله « وَ لاَتُحرِّكُوا بِأيدِيكُم وَ سُيُوفِكم فِى هَوَى أَلسِنَتِكم » نوشته است:
اين سخن نهى از جهاد بدون فرمان يكى از امامان ( معصوم ) پس از اميرمؤمنان است كه از فرزندان حضرتش مى باشند; و اين به هنگامى خواهد بود كه كسى از آن امامان به منظور برقرارى حكومت حقّ بپا نخواسته باشد; چه اينگونه حركتها و جنبشها جز با اجازه امام وقت جايز نخواهد بود . . . .( [3] )
« اللَّـهُمَّ بَلَى! لاَ تَخلُو الأَرضُ مِن قَائِم للهِ بِحُجَّة ، إِمَّا ظَاهِرًا مَشهُورًا ، وَ إِمَّا خَائِفًا مَغمُورًا ، لِئلاَّ تَبطُلَ حُجَجُ اللهِ وَ بَيِّـنَاتُهُ. وَ كَم ذَا وَ أَينَ أُولــئِكَ؟ أُولــئِكَ ـ وَ اللهِ ـ الأَقَلُّونَ عَددًا ، وَ الأَعظَمُونَ عِندَ اللهِ قَدرًا.
يَحفَظُ اللهُ بِهِم حُجَجَهُ وَ بَيِّـنَاتِهِ ، حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُم ، وَ يَزرَعُوهَا فِى قُلُوبِ أَشبَاهِهِم.
هَجَم بِهِمُ العِلمُ عَلى حَقِيقَةِ البَصِيرَةِ ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ اليَقـِينِ ، وَ استَلاَنُوا مَا استَعوَرَهُ المُترِفُونَ ، وَ أَنَسوُا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجَاهِلُونَ ، وَ صَحِبُوا الدُّنيَا بِأَبدَان أَروَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الأَعلَى.
أُولئكَ خُلَفاءُ اللهِ فِى أَرضِهِ ، وَ الدُّعَاةِ إِلى دِينِهِ. آهِ آهِ شَوقًا إِلى رُؤيَتِهِم! انصَرِف يَا كُمَيلُ إِذَا شِئتَ. »
بار خدايا چنين است كه هرگز زمين ـ به لطف تو ـ از كسيكه با حجت و دليل بامر حق قيام كند و دين الهى را بر پا دارد خالى نخواهد ماند ، خواه ظاهر باشد و آشكار ( مثل امامان يازده گانه معصوم ) خواه در حال ترس و پنهانى ، تا دلائل الهى و مشعلهاى فروزان او از بين نرود. و آنها چند نفرند و كجايند؟
آنان بخدا سوگند تعدادشان اندك ، اما از حيث مقام و منزلت نزد خدا بسى بزرگ و ارجمندند.
خداوند به وسيله آنان حجت ها و دلائل روشنش را پاسدارى كند ، تا آنرا بكسانى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دلهاى افرادى چون خودشان بيفشانند.
علم و دانش با حقيقتى آشكار بدانها روى آورد; و آنها روح يقين را با نهادى آماده و پاك لمس نمايند; آنچه را دنياپرستان هوس باز دشوار و ناهموار شمرند ، آنها براى خويش آسان و گوارا دانند; و آنچه را ابلهان از آن هراسان باشند ، بدان انس گيرند. دنيا را با تن هائى همراهى كنند كه ارواحشان بجهان بالا پيوسته است.
آنها در زمين خلفاى الهى باشند و دعوت كنندگان بدينش.
آه آه بسى مشتاق و آرزومند ديدارشان هستم ، اى كميل هم اكنون اگر مى خواهى بازگرد.
اين فراز از سخنان امام اميرالمؤمنين على(ع) تحت شماره 147 كلمات « نهج البلاغه » ذكر شده ، و عدّه اى از اعلام ادب و تاريخ و حديث از اهل تسنن نيز آن را آورده اند.( [4] )
ابن ابى الحديد همچون بسيارى از شارحان « نهج البلاغه » ( با توجه به جمله هاى « قائم لله بحجة » و « خلفاء الله فى ارضه » و « الدعاة الى دينه » و ديگر جملات و قرائن مندرجه در اين فراز از كلام امام كه جز بر پيامبر و امام معصوم بعد از او ، بر هيچ مقام و شخصيتى منطبق نمى شود ) نتوانسته است دلالت اين قسمت از سخنان آن بزرگوار را بر عقيده شيعه ــ در مورد امامت و خلافت علنى يازده امام معصوم ، و امامت و خلافت توأم با غيبت امام دوازدهم حضرت مهدى(ع) ــ انكار نمايد و نوشته است:
اين جمله اعتراف صريح امام نسبت به مذهب اماميه است.( [5] )
لكن بر اساس عقيده شخصى اش ( انكار تولد حضرت مهدى(ع) ) در جا زده و مى گويد:
جـز آنكه اصحاب ما آن را حمل بـر وجود ابدال مى نمايند كه اخبار نبوى درباره آنان وارد گرديده.
و اين همان پوشاندن لباس باطل بر حق و بعكس است كه قرآن مجيد مى فرمايد:
« و َلاَتَلبِسُوا الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَكتُمُوا الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون »( [6] )
حق را بباطل مپوشانيدو آن را كتمان كنيد در حاليكه مى دانيد حقيقت چيست و حق كدام است.
و نيز مى فرمايد:
« لِمَ تَلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَكتُمُونَ الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون »( [7] )
چرا حق را بباطل مى پوشانيد و آن را كتمان مى كنيد در حاليكه مى دانيد حقيقت چيست و حق كدام است.
امام(ع) در اين فراز پر محتوى از كلام خود ، قبل از هرچيز توجه مسلمانان را به ضرورت مسأله رهبرى در اسلام و نياز بى چون و چراى جامعه اسلامى به وجود امام واجد شرائط ، در هر عصر و زمانى معطوف داشته ـ و در قالب راز و نياز ، يا شاهد گرفتن خدا بر گفتار خود در بيان يك حقيقت دينى ـ خاطرنشان مى كند كه:
نبايد صحنه زمين از كسيكه قائم بامر حق و بر پا دارنده آن باشد خالى بماند; چه در اين صورت حجت هاى الهى خلل پذير ، و نشانه هاى او باطل خواهد شد.
از آن پس امام اميرالمؤمنين(ع) به تشريح موقعيّت امامان راستين و مقام رهبرى اسلام ( كه در وجود خود و فرزندان معصومش خلاصه گرديده ) مى پردازد و مجدداً نظر مسلمانان را بدين نكته متوجه مى كند كه:
عهده دار مقام رهبرى و مسؤول زعامت بر مسلمانان ، يا از آزادى براى تصدى و انجام وظائف رهبرى ـ در جهت نشر علوم قرآن ، ترويج احكام اسلام ، جوابگوئى به مشكلات و مبارزه با فساد ـ برخوردار است ( همچنانكه حضرتش با ده نفر از امامان ديگر هريك تا حدّى از اين آزادى برخوردار بودند ) و يا بر اثر حاكميت زمامداران خود فروخته و ستمگر ، و نا مساعد بودن زمينه براى انجام وظيفه رهبرى ـ از ترس جان خود و شيعيانش ـ در حالت ناشناسى و پنهانى بسر مى برد ( همچنانكه امام دوازدهم حضرت مهدى(ع) با چنين موقعيتى روبرو و مبتلا گرديد ) .
آرى ، تا آنجا جو حاكم ، امام و شيعيانش را وادار به اختفاى از دشمن و تقيه كرد كه طبق احاديث مربوطه( [8] ) شيعيان بخاطر مسائل امنيتى حتى از تصريح به نام امام دوازدهم ممنوع گرديده ، و با رمز و اشاره از حضرتش سخن مى گفتند.
و در مرحله سوم اميرالمؤمنين(ع) به تعداد امامان اشاره نموده ، و با اداء سوگند ، كمى و محدوديت آنها را اعلام و تأكيد فرموده است; آنچنانكه ــ با در نظر گرفتن احاديث وارده از ناحيه پيامبر(ص) درباره خلفاى اثنى عشر ــ تنها با ائمه دوازدهگانه مورد قبول شيعه مى تواند منطبق گردد ، ديگر هيچكس.
در مرحله چهارم امام(ع) پس از برشمردن يك سلسله برتريها و ويژگيهاى معنوى اين گروه ـ كه تنها در خور شأن پيامبران و جانشينان آنهاست ـ مى فرمايد:
« اينان خلفاى خدا در زمين و دعوت كنندگان بدين او هستند. »
اكنون در صورتى كه مى بينيم قرآن مجيد از پيامبران الهى همچون داوود بعنوان خليفه خدا نام برده و مى گويد:
« يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلنَاك خَليفَةً فِى الأَرضِ فَاحكُم بَينَ النَّاسِ بِالحقِّ »( [9] )
اى داوود! ما تـو را خليفه خـود در روى زمين قرار داديم; پس بين مردم به حق داورى نما.
بدين نكته پى خواهيم برد كه جز پيامبر و جانشين بر حق او كه نقش رهبرى و تعليم و تربيت مردم را بعهده دارند ، كسى نمى تواند خليفه خدا در زمين باشد. بنابراين مقصود اميرمؤمنان(ع) از اين عده خلفاء ، همان امامان راستين شيعه مى باشد كه مسؤوليت راهنمائى و رهبرى مسلمانان از طرف خدا وسيله پيامبرش به دوش آنها نهاده شده است.
و اما خلفاى انتخابى مردم را ( بفرض اينكه انتخاب صد در صد صحيح و بى قلب و غش انجام شده باشد ) نمى توان از آنان به « خليفه خدا » تعبير كرد و تنها ميتوان بعنوان « خليفه مردم » از آنها نام برد.
لكن متأسفانه زمامداران اسلامى و متصديان مقام خلافت كه از آغاز امر در برابر اهل بيت تشكيل جبهه داده بودند ، نه خليفة الله بودند ( بدليل آنكه هيچگونه نصّى بر خلافت هيچيك از ناحيه خدا و رسولش اعلام و ارائه نشده بود ) و نه خليفه مسلمين ( چون به آراء عمومى مراجعه نشده بود ).
آرى ، همانطورى كه خود در بسيارى از مراسم انتخاباتى دنيا ملاحظه مى كنيم كه قبل از رفتن مردم بپاى صندوقهاى رأى ، آنها را با آراء از پيش تهيه شده پر مى كنند ; يا كارگردانان و آمارگران صندوقها ، نام هركس را كه قرار است مى خوانند و موفقيتش را اعلام مى كنند ; و تنها بر اساس تبانى و توطئه قبلى با گروهى انگشت شمار ، پستها تقسيم مى شود.
خلافت اين افراد هم دست كمى از انتخابات اين چنينى نداشته است.
مگر نه اين بود كه زمامدارى نخستين متصدى خلافت بعد از پيامبر(ص) بدون شركت و رضايت و موافقت بنى هاشم و شخصيتهاى صحابه و آنهائى كه به اصطلاح اهل تسنن اهل حل و عقد بودند ، انجام گرفت؟! و اميرالمؤمنين(ع) در اينباره فرمود:
« وَاعَجَبَا ! أَتَكُون الخِلافَةُ بِالصِّحاَبَةِ وَ لاَ تَكُون بِالصِّحَابَةِ وَ القِرَابَةِ »
و چه شگفت انگيز است! آيا امرخلافت باعنوان صحابى بودن مقرر مى گردد اما با عنوان صحابى باضافه خويشاوندى نه؟!
و نيز فرمود:
فَإِنْ كُنتَ بِالشُّورَى مَلَكتَ أُمُورَهُم***فَكَيفَ بِهَذَا وَ المُشِيرُونَ غُيـَّبُ
وَ إِنْ كُنتَ بِالقُربَى حَجَجتَ خَصِيمَهُم***فَغَيرُكَ أَولَى بِالنَّبـِىِّ وَ أَقرَبُ( [10] )
و مگر جز اين بود كه عمر تنها با ميل شخص ابوبكر و قرار طرفين روى كار آمد ؟!
و مگر غير از اين بود كه شوراى خلافت از طرف عمر ، بعد از وى على را براثر تمرد از عمل به سيره شيخين از تصدى خلافت معزول و ممنوع ساخت ، و عثمان رابر أساس تعهد به عمل بر سيره شيخين روى كار آورد; و اين نقشه اى بود كه عمر طراح آن بود و بدست يك يا دو نفر از أعضاى شوراى شش نفرى اجرا و پياده شد.
و آيا زمامداران بنى اميه ، بنى مروان و بنى العباس با تهى دستى از تمام شرائط خلافت و انواع كمبودهاى عقيدتى و اخلاقى ــ جز وراثت پدرى و خانوادگى . . . ، يا تبانى و سازش با چند نفر حاشيه نشينان دربار خلافت و تعزيه گردانان حكومت در هر عصر و دوره يى ، و يا كشتار اهل حق و ايجاد خفقان در بين مردم مسلمان ، و خلاصه به استضعاف كشاندن مسلمانان و سوء استفاده از عناوين اسلامى و ضعف بنيه فكرى و مالى مردم ــ چه چيز در رسيدن آنان به مقام خلافت و زمامدارى مؤثر بود؟!!
اكنون بر ميگرديم به اصل سخن كه بر اساس توضيحى كه داده شد موضوع أبدال و أقطاب را ( كه ناشى از افكار خرافى و صوفيانه اهل تسنن و فاقد هر گونه ريشه اسلامى است ) نميتوان ــ آنچنانكه ابن ابى الحديد ادعا و تفسير نموده ــ فرمايش ، امام را بر آن منطبق نمود.
راستى جاى بسى تعجب و تأسف است كه دانشمندى اديب ، مورخ ، متكلم و تا حدى حديث شناس ، و آشنا با واقعيتهاى اسلامى ــ همچون ابن ابى الحديد ــ اين گونه براى فرار از رفتن زير بار خلفاى بر حق پيامبر(ص) و امامان راستين شيعه و مورد احترام اهل تسنن ( كه همه شؤون مادى و معنوى آنها بر مردم آشكار و قابل درك بوده و هست ) تن بدين خرافات داده ، و در حقيقت كلام صريح و روشن مولاى متقيان اميرمؤمنان عليه السّـلام را به باد مسخره گرفته است ، و مى گويد مقصود آن حضرت از اين سخنان ابدال و اقطاب بوده است.
در حاليكه قرآن مجيد از اين گونه افراد كج گرا چنين تعبير مى كند:
« وَ جَحَدُوا بِهَا وَ استَيقَـنَتهَا أَنفُسُهُم ظُلمًا وَ عُلُوًا »( [11] )
انحراف گرايان در حاليكه حق را به يقين مى شناختند از روى ظلم و سركشى آن را انكار كردند.
« لَتَعـطِفَنَّ الدُّنيَا عَلَينَا بَعدَ شَماسِهَا عَطفَ الضَّرُوسِ عَلى وَلَدِهَا ،( [12] )
( وَ تَلا عقيب ذلك: ) وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ استُضعِفُوا فِى الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمـَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوَارِثِين( [13] ) ».
دنيا پس از چموشى ـ همچون شترى كه از دوشيدن شيرش ( بخاطر بچه اش ) امتناع مىورزد ـ با مهربانى همانند مادر نسبت به بچه اش رو مى آورد. ( آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: ) مى خواهيم بر آنان كه در زمين ناتوان شمرده شدند تفضل نموده و آنان را پيشوايان جهان و وارثان زمين قرار دهيم.
اميرالمؤمنين على(ع) در اين فراز از سخنان خود چنين خاطر نشان فرموده كه دنيا پس از روگردانيدن از اهل بيت پيامبر(ص) دير يا زود انعطاف نشان داده ، بدانها رو كند.
اكنون آيا مقصود از اين رو كردن ، پيروزى افراد برتر و شايسته تر بر كفر و ظلم جهانى ، به شكل حكومت واستقرار حق است ، يا ضعف و نابودى دشمنان و از بين رفتن موانع و بالاخره آماده شدن زمينه براى گسترش آثار علمى و اخلاقى آنها در سراسر گيتى؟!
هر دو نظريه ، بويژه نظريه نخست از طرف شارحان نهج البلاغه ارائه گرديده; ولى پر واضح است كه نشر آثار علمى و اخلاقى اهل بيت بطور مطلق و همه جانبه ، مستلزم حاكميّت مطلقه و پيروزى كامل بر عموم دشمنان است; و اين مطلب با توجه به گواه قرار دادن حضرت ، آيه شريفه را بر كلام خود ، امرى است قطعى.
زيرا آيه شريفه بيانگر پيروزى و رهبرى و دست يابى مطلق و بى قيد و شرط مستضعفان است نسبت به آنچه در اختيار مستكبران و تحت نفوذ زمامداران گمراه و تجاوزگر قرار گرفته; و تحقق چنين امرى جز به استقرار حكومت جهانى حق و عدالت به دست اهل بيت ، به چيزى ميسّر نگردد; و مصداق آن به اتفاق عموم ، « حضرت حجة بن الحسن العسكرى » عجّل الله تعالى فرجه الشريف است.
ابن ابى الحديد پيرامون اين سخن گويد:
اماميه پنداشته اند كه حضرتش با اين جمله به امام غائبى وعده داده است كه در آخر الزمان بزمامدارى زمين نائل خواهد شد.
و اصحاب ما گويند: اين جمله وعده به امامى است كه صاحب اختيار زمين و مسلط بر كشورهاى جهان خواهد شد; ولى لازمه اين وعده موجود بودن و غائب بودن او نيست; بلكه در صحت اين تعبير كافى است كه در آخر وقت بوجود آيد.( [14] )
بدين ترتيب ملاحظه مى كنيد كه ابن ابى الحديد ايراد كلام امام(ع) را درباره حضرت مهدى(ع) پذيرفته; اما مثل هميشه از اعتراف به ولادت و حيات آن بزرگوار امتناع ورزيده است.
اكنون مى گوئيم درست است كه لازمه ايراد اين وعده ، موجود بودن و غائب بودن امام مهدى(ع) به هنگام سخن نيست; لكن با توجه به ولادت آن حضرت در سال 255 ( يا 256 ) هجرى قمرى ، نه در حال حاضر مانعى از انطباق سخن امام اميرالمؤمنين على(ع) بر آن بزرگوار وجود دارد ، و نه در عصر ابن ابى الحديد كه حدود چهار قرن از تولد آن حضرت مى گذشته; چه ابن ابى الحديد در رجب 644 تأليف « شرح نهج البلاغه »را آغاز ، و در آخر صفر 649 به انجام رسانيده است و در نتيجه مقصود از اين كلام همانست كه شيعه اماميه گفته و مى گويد.
« . . . فاذا كان ذلك ، ضرب يعسوب الدين بذنبه ، فيجتمعون إليه كما يجتمع قزع الخريف »
پس آنگاه كه وضع اين چنين شد ، پيشواى دين به خشم آيد و آمادگى خود را اعلام كند; در اين موقع ـ مؤمنين ـ باشتاب دورش جمع شوند ، همانگونه كه ابرهاى پائيزى به هم پيوسته شوند.
در لغت عرب « يعسوب » به ملكه زنبور عسل گفته مى شود; و چون روش زندگانى اين حيوان بظاهر كوچك ، اما پر بركت برخوردار از موقعيت رهبرى زنبوران عسل است كه با جاه و جلال ، و داراى نقش حياتى در جهت پيدايش و زيست صدها و هزارها زنبور عسل ، و محصول ارزنده و شفابخش آنها است ، در حقيقت أنفع و أطهر حيوانات است; اميرمؤمنان(ع) از فرزندش حضرت قائم(ع) ( به خاطر نقش رهبرى و روش حكومتى حضرتش كه توأم با عدل و أمنيت جهانى ، و مايه سعادت و نجات بشر ، و مفيدترين و منزه ترين حكومتهاى جهان از انواع آلودگى و وابستگى و تجاوزها خواهد بود ) تعبير به « يعسوب » فرموده و گويد:
يعسوب دين بهنگام ظهور همچون شير ــ كه به هنگام غضب دم بر زمين مى زند و نعره مى كشد ــ حالت خشم از خود نشان دهد; و با قاطعيت خود را معرفى ، و آمادگيش را براى قيام جهانى اعلام فرمايد.
در اين موقع مؤمنان ، آنچنانكه توده هاى ابر پائيزى با سرعت به هم مى پيوندند ، از هر سوى دنيا ، شتابان به دور او گرد آيند و با رهبرى حضرتش وارد صحنه عمل شوند.
نيز پيامبر اسلام(ص) كراراً از امام اميرالمؤمنين على(ع) بعنوان « يعسوب » دين نام برده; چنانكه شخص امام(ع) نيز در كلماتش ، از خود تعبير به « يعسوب » فرموده است .( [16] )
سيد رضى ، مؤلف « نهج البلاغه » ، مى گويد:
« يعسوب » آقاى بزرگى است كه در آن روز زمامدار مردم خواهد بود. و « قزع » توده هاى ابر بدون آب است.
ابن ابى الحديد مى نويسد:
اين خبر از پيشگوئيهائى مى باشد كه امام ايراد نموده; و از مهدى آخرالزمان ياد فرموده است.
و معناى « ضَرَب بِذَنبِه » به حال استقرار و آرامش در آمدن بعد از اضطراب است.
چه « يعسوب » ملكه زنبور عسل و رهبر آن است; و بيشتر اوقاتش در حال پرواز با دو بال خود مى باشد; و هنگامى كه دم خود را بر زمين مى زند ديگر از پرواز و حركت باز ايستاده ، به آرامش گرايد.
آنگاه مى نويسد:
خواهيد گفت: اين نظريه همانند عقيده اماميه است در اينكه مهدى به حال ترس و پنهانى در گوشه و كنار زمين به سر برد; آنگاه در آخر الزمان ظهور كند و در مركز حكومت خود ثابت و مستقر گردد.
ولى من مى گويم طبق مذهب ما ( اهل تسنن ) بعيد نيست كه امام مهدى ، همان كسيكه در آخر الزمان ظهور مى كند ، نخست از روى مصلحتى كه خدا از آن آگاه است در حال اضطراب و پراكندگى حكومت نمايد ، و از آن پس حكومتش مستقر ، و پراكندگيش سامان يابد.( [17] )
در اين جا باز مى بينيم ابن ابى الحديد براى فرار از رفتن زير بار ولادت و غيبت آن حضرت ، به توجيه ناموجه پرداخته ; و احتمالات غير قابل انطباق با پيشگوئى اميرالمؤمنين(ع) را دستاويز قرار داده ; و با لقمه دور سر گردانيدن ، همان نظريه شيعه را ارائه مى دهد ، منتها در قالب عقيده شخصى خودش .
نـيز هـِروى اين فراز را به نقل ازاميرالمؤمنين(ع) آورده ، و همچون ابن ابى الحديد پيرامون آن اظهار نظر كرده است.( [18] )
و زمخشرى گويد:
جمله « ضَرَب بِعَسِيبِ ذَنبِه » ( كه معنايش دم بر زمين زدن است ) در اين مورد به معناى ايستادگى و پايدارى او با پيروان خويش است.( [19] )
ابن اثير بدنبال نقل اين جمله مى نويسد:
مقصود دورى گزيدن از برخورد با فتنه و شتابان سير كردن با اتباع خود در زمين ميباشد.( [20] )
و علامه قندوزى در باب 74 كتاب « ينابيع الموده » منظور امام اميرالمؤمنين(ع) را از اين سخن ، حضرت مهدى(ع) دانسته است.
در پايان ، با توجه به اظهار نظرهائى كه درباره اين فراز از سخن امام(ع) بعمل آمده چنين استفاده ميشود:
1 ــ پيشگوئى امام اميرالمؤمنين على(ع) از ظهور فرزندش حضرت مهدى(عج) به عنوان يك امر مسلم و شدنى.
2 ــ ظهور حضرت مهدى(ع) بشكل قيام گسترده دينى ، و بعنوان زمامدار مطلق و بى چون و چراى جهان اسلام.
3 ــ حضرتش ، همانند ملكه زنبور عسل ، از يكسو نقش مركزيت و رهبرى جامعه مؤمنين را به عهده خواهد داشت; و از سوئى وجود مقدس او در روش حكومتى مايه خير و بركت و موجوديت افراد بشر است ، چنانكه ملكه زنبور عسل خود منشأ پيدايش و ادامه حيات هزاران هزار زنبور كارگر ، فعال و عسل ساز مى باشد .
4 ــ هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) توده هاى انبوه مردم از گوشه و كنار جهان همچون توده هاى ابرپائيزى با شوق و شتاب به سوى او رهسپار ، و پروانهوار دور شمع وجودش گردآيند.
5 ــ حضرت مهدى(ع) ــ بدون هيچگونه برخورد زيان بخشى با فتنه ها و از ناحيه فتنه جويان ــ با پيروان خود به پيروزى مطلق ميرسد و سرانجام مشكلات و موانع يكى پس از ديگرى از سرراهش برطرف خواهند شد. آرى اينها حقايقى است كه ده هابلكه صدها روايت از پيامبر و امامان معصوم بيانگر آنست و بخاطر اختصار علاقمندان رابمصادر مربوطه ارجاع ميدهيم.
« أمّا بعد حَمدِ الله ، و الثَّـناء عليه ، أيُّهَا النَّاسُ ، فَإِنِّى فَقَأتُ عَيْنَ الفِتنَةِ . . . »
اما بعد از حمد و ثناى خداوند ، اى مردم ، من چشم فتنه را در آوردم . . . .
ابن ابى الحديد پس از تأييد اعتبار و ارزش تاريخى اين خطبه مى گويد:
على(ع) پس از انقضاء داستان نهروان ، اين خطبه را ايراد فرموده; و خطبه داراى فرازهائى بوده كه سيد رضى آنها را ايراد نكرده است.
آنگاه بذكر فرازهاى ايراد نشده پرداخته; و از آن جمله است:
« فانظروا أهل بيت نبيكم ، فان لبدو فالبدوا ، و اذا استنصروكم فانصروهم ، فليفرجن الله الفتنة برجل منا أهل البيت.
بأبى إبن خيرة الاماء ، لايعطيهم إلا السيف ، هرجاً هـرجاً موضوعاً على عاتقة ثمانية أشهر ، حتَّى تقول قريش: لو كان هذا من ولد فاطمة لرحمنا.
يغريه الله ببنى أمية حتَّى يَجعَلَهُم حُطاماً وَ رُفَاتاً مَلعُونِينَ أَينَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقتِيلاً سُنَّةَ اللهِ فِى الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبل وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبدِيلاً »( [21] )
به اهل بيت پيامبر خود بنگريد; پس اگر آنان بر جاى خود نشستند شما هم بنشينيد; و اگر بپا خواستند شما هم به پا خيزيد; و اگر از شما يارى طلبيدند آنها را يارى دهيد. شكى نيست كه خداوند بوسيله مردى از ما خاندان ( پيامبر ) با در هم كوبيدن فتنه ، مردم را از آن بركنار كند ( آنچنانكه پوست حيوان را از گوشت جدا سازند ).
پدرم بفداى پسر بهترين كنيزان كه جز شمشير چيزى بدانها ( فتنه جويان و مفسدان فى الارض ) حوالت ندهد; كشتار و نابودى است كه بدان محكوم شوند; هشت ماه شمشير از دوش ننهد تا آنكه قريش گويند: اگر اين شخص ( مهدى ) از فرزندان فاطمه بود بر ما رحم مى كرد.
خداوند او را براى در افتادن با بنى اميه برانگيزد تا آنجا كه آنان را تار و مار سازد; ( و چنانكه خداوند در قرآن فرموده است: ) آنها رانده شدگان هستند كه هر جا آنان را بيابند محكوم بمرگ نمايند.
اين سنت الهى باشد كه در حق پيشينيان به اجرا در آمده ، و از اين پس هم خلل ناپذير خواهد بود.
ابن ابى الحديد مى نويسد:
اگر سؤال شود: آن شخصى كه به آن وعده داده شده و امام(ع) با جمله « پدرم بفداى پسر بهترين كنيزان » از وى تعبير نموده كيست؟
گفته مى شود: اما اماميه ، پس به گمان آنها وى امام دوازدهم ايشان است; و وى فرزند كنيزى به نام نرجس مى باشد.
اما اصحاب ما ( اهل تسنن ) ، پس گمان كرده اند او فاطمى است كه در آينده از كنيزى متولد خواهد شد ، و در حال حاضر ( عصر ابن ابى الحديد ) موجود نيست.
و اگر گفته شود از بنى اميه چه كسى در آن وقت موجود است تا آن شخص موعود انتقام بنى اميه را از او بگيرد ، در حاليكه ( و ) طبق جمله « فعند ذلك تود قريش بالدنيا و ما فيها لو يروننى مقاما واحدا. و لو قدر جزر جزور » ــ كه در متن خطبه است ــ آنان خوش دارند كه على(ع) بر آنان حكومت مى كرد؟
مى گوئيم: اما اماميه ، پس قائل به رجعت هستند; و به گمان آنها در آينده به هنگام ظهور امام منتظرشان ، گروهى از افراد بنى اميه و ديگران به دنيا باز خواهند گشت و امام منتظر دست و پاى آنها را قطع ، و دسته اى را ميل در چشمانشان فرو برد ، و دسته ديگر را بدار كشد ، و انتقام آل محمد را از دشمنان پيشين و آينده بگيرد.
و اما اصحاب ما ( اهل تسنن ) چنين پندارند كه خداوند از اين پس در آخرالزمان مردى را از فرزندان فاطمه ، كه در حال حاضر موجود نيست ، خلق كند و او زمين را سرشار از عدالت كند همچنانكه از ظلم و ستم سرشار گرديده ; و از ستمگران انتقام گيرد و به سخت ترين شكلى آنان را كيفر دهد ; و او از كنيزى خواهد بود ; و همانطوريكه درين فراز از كلام اميرمؤمنان(ع) و ديگر آثار وارد شده ، نامش همانند رسول الله صلّى الله عليه و آله ، « محمّد » مى باشد ; و هنگامى ظهور كند كه ملكى از دودمان بنى اميه بر بيشتر كشورهاى اسلامى حكومت نمايد ، و او همان سفيانى موعود در خبر صحيح ، و از اولاد ابوسفيان بن حرب بن اميه خواهد بود كه امام فاطمى او و پيروانش از بنى اميه و ديگران را خواهد كشت.
ضمناً در پايان اين مقال ياد آور مى شويم: نخستين كسی که از مورخان و نويسندگان اسلامى اين خطبه را آورده ، سليم بن قيس عامرى ( درگذشته 90 هـ ) بوده است.( [22] )
و بعد از او أبواسحاق ، ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى اصفهانى ( در گذشته 283 هـ ) آنرا نقل كرده است.( [23] )
البته همانطورى كه ابن ابى الحديد گفته است ، اصل خطبه بيش از مقدارى است كه سيد رضى در نهج البلاغه آورده; و نامبردگان ، هر دو آن را با اضافات و اختلاف در بعضى الفاظ و تقدم و تاخر قسمتى از جملات ، در مصادر زير نقل كرده اند.
نيز شيخ حر عاملى ، در « وسائل الشيعه » ــ قسمتى را كه ويژه امام زمان است و ما نقل كرديم ــ و در « اثبات الهداة » ج 5 ، قسمتهاى ديگرى را آورده ; و علامه مجلسى در مجلد هشتم « بحار الانوار » آن را نقل كرده اند.
امام زمان (عج) در مذاهب ديگر
سيري گذرا در كتب مقدسه اديان و مذاهب مختلف جهان، هر پژوهشگر با انصافي را به پذيرش اين حقيقت ناگزير ميسازد كه اعتقاد به ظهور مصلحي كه در آخرالزمان ظهور كرده، جهان را پُر از عدل و داد خواهد كرد، يك اعتقاد جهاني و همگاني است و همه پيامبران از طرف آفريدگار توانا به قوم خود نويد داده اند كه سرانجام مصلحي غيبي ظهور كرده، طومار جنايتها و خيانتها را در هم پيچيده حكومت واحد جهاني را بر اساس عدالت و آزادي واقعي بنياد خواهد نهاد. از اين رهگذر پيروان راستين همه اديان آسماني در انتظار آن مصلح بزرگ دقيقه شماري ميكنند و نويد ظهور آن انقلابگر پيروز در همه كتابهائي كه از نظر پيروانشان كتاب آسماني شناخته ميشود، يافت ميشود، كه در اينجا به چند نمونه كوتاه اشاره ميكنيم:
1 - زبـور:
قرآن كريم تعبيري را از زبور نقل ميكند كه در زبور فعلي عينا موجود است. قرآن كريم ميفرمايد:
« وَ لَقَد كَتَبنا في الزَبور مِن بَعد الذِكر انَ الارضَ يرثُها عباديَ الصالحونَ. » 1
« علاوه بر ذكر(تورات) در زبور نيز نوشتيم كه بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد. »
و اينك متن زبور:
« زيرا كه شريران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود، در مكانش تامل خواهي كرد و نخواهد بود. و اما حليمان وارث زمين خواهند شد...زيرا كه بازوان شرير شكسته خواهد شد. و اما صالحان را خداوند تاييد ميكند. خداوند روزهاي كاملان را ميداند و ميراث آنها خواهد بود، تا ابد الاباد. » 2
و در جاي ديگر ميفرمايد:
« قومها را به انصاف داوري خواهد كرد. آسمان شادي كند و زمين مسرور گردد. دريا و پري آن غرش نمايند. صحرا و هر چه در آن است به وجد آيد. آنگاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند نمود به حضور خداوند. زيرا كه ميآيد. زيرا كه براي داوري جهان ميآيد. رُبع مسكون را به انصاف داوري خواهد كرد. » 3 نويدهاي مصلح غيبي در زبور بسيار فراوان است، طالبين ميتوانند به متن مزامير كه در ضمن عهد عتيق چاپ شده، مراجعه فرمايند.
2 – تـورات:
نويدهاي مصلحي كه در آخرالزمان ظهور كرده جهان را پر از عدل و داد كند. در تورات و ديگر كتابهاي مندرج در عهد عتيق بسيار فراوان است كه به سه نمونه كوتاه بسنده ميكنيم: در كتاب اشعيا نبي ميخوانيم:
« مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد...گرگ با بره سكونت خواهد كرد، پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد...و در تمامي كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهند كرد، زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد. » 4
و در كتاب دانيال نبي ميخوانيم كه خداوند خطاب به حضرت دانيال ميفرمايد:
« و در آن زمان ميكائيل، امير عظيمي كه براي پسران قوم تو ايستاده (قائم) است خواهد برخاست...و بسياري از انكه در خاك زمين خوابيدهاند، بيدار خواهند شد...انكه بسياري را به عدالت رهبري مينمايند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالاباد. اما تو اي دانيال! كلام را مخفي دار و كتاب را تا آن زمان مهر كن. بسياري به سرعت تردد خواهند نمود... خوشا بحال آنان كه انتظار كشند. » 5
و در كتاب حبقوق نبي آمده است:
« اگر چه تاخير نمايد برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد كرد...بلكه جميع امتها را نزد خود جمع ميكند و تمامي قومها را براي خويشتن فراهم ميآورد. » 6
3 – انجيـل:
بيشتر نويدهاي انجيل به تعبير « پسر انسان » است، كه اين تعبير طبق نوشته مسترهاكس آمريكائي، بيش از 80 بار در انجيل و ملحقات آن (عهد جديد) تكرار شده كه فقط 30 مورد آن
با حضرت عيسي (ع) قابل تطبيق است 7 و 50 مورد ديگر آن از نجات دهندهاي سخن ميگويد كه در آخرالزمان ظهور خواهد كرد. عيسي (ع) نيز با او خواهد آمد. و او را جلال خواهد
داد. و اينك چند نمونه از متن اناجيل:
« همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر ميشود، ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد...انگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه زني كند و پسر انسان را ببينند كه برابرهاي آسمان با قوت و جلال ميآيد... اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد، حتي ملائكه آسماني...لهذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان ميآيد. » 8
و در جاي ديگري مي گويد:
« در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاي زمين تا به اقصاي فلك فراهم خواهد آورد...ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر باشيد و بيدار شده دعا كنيد، زيرا نميدانيد كه آن وقت كي ميشود. » 9
و نيز مي فرمايد:
« كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد...خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد...پس شما نيز مستعد باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان ميآيد. » 10
4 - كتب مقدّسه هندوها:
در كتب مقدسهاي كه در ميان هندوها به عنوان كتاب آسماني شناخته شده: اشارات فراواني، به مصلح آسماني منتظر هست كه به چند نمونه بسنده ميكنيم:
« كالكي، مظهر دهم و يشنو، در انقضاي كلي يا عصر آهن سوار بر اسب سفيدي در حاليكه شمشير برهنه درخشاني به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد، ظاهر ميشود، و شريران را تماما هلاك ميسازد و خلقت را از نو تجديد، و پاكي را رجعت خواهد داد. » 11
و در جاي ديگري مي گويد:
« دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد. حق و راستي با او باشد. آنچه در درياها و زمينها و كوهها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمين آنچه باشد خبر ميدهد. از او بزرگتر كسي به دنيا نيايد. » 12
و نيز در جاي ديگري مي گويد:
« پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلائق در دو جهان (كشن) تمام شود و كسي باشد كه بر كوههاي مشرق و مغرب حكم براند و فرمان كند و برابرها سوار شود و فرشتگان كاركنان او باشند، جن و انس در خدمت او شوند و از سودان كه زير خط استوا است تا سرزمين تسعين كه زير قطب شمالي است، و ماورا بحار را صاحب شود و دين خدا زنده گردد. و نام او « ايستاده » (قائم) باشد و خداشناسي باشد. » 13
5 - كتب مقدّسه مانـويه:
در كتاب « شابوهرگان » كتاب مقدس مانويه، نام « خردشهر ايزد » آمده كه بايد در آخرالزمان ظهور كند و عدالت را در جهان بگسترد. همچنين در تعاليم ماني از مرد بزرگواري بحث شده كه دوازده جانشين دارد و بوسيله آنها ارواحي كه شايستگي دارند به بهشت راه مييابند. 14
6 - كتب مقدسه زردشتيان:
موعود آخرالزمان در اوستا « استوت ارت » يا « سوشيانت » ناميده ميشود، كه در پهلوي « سوشيانس » گويند. سوشيانس به معناي سودمند است و در گاتها به معناي رهاننده يا نجات دهنده ذكر شده است. در منابع زردشتي هر كجا سوشيانت مطلق آمده، آخرين موعود اراده شده است. نويدهاي مربوط به موعود آخرالزمان در متن اوستا موجود است و در ميان منابع زردشتي در كتاب هفتم دينكرد بيش از همه از ظهور سوشيانت بحث شده است:
« چاره و درمان جميع دردها و رنجها با اوست، رنج و بيماري و پيري و ظلم و بي ديني و فساد را ريشه كن سازد. مردمان ناپاك را نابود سازد و همه آنها را براندازد. » 15
و در جاي ديگري مي گويد:
« سوشيانت (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمنان نجات داده، مردم جهان را همفكر و هم گفتار و هم كردار سازد. » 16
7 – جيـنهـا:
در كتب مقدسه جينها آمده است:
« هنگامي كه فساد و انحطاط و تباهي جهان را فرا گيرد شخص كاملي كه آن را « تيرتنگو » (نويد دهنده) گويند، ظهور كرده، تباهي را از بين ميبرد و پاكي و صافي را از نو برقرار ميسازد. » 17
8 - برهمائيان:
در كتب مقدسه برهمائيان از ظهور « ويشنو » نويدهاي فراواني هست:
« ويشنو در ميان مردم ظاهر ميگردد...او از همه كس قويتر و نيرومندتر است... در يك دستِ ويشنو شمشيري به مانند ستاره دنباله دار و در دست ديگر انگشتري درخشنده دارد. هنگام ظهور وي، خورشيد و ماه تاريك ميشوند و زمين خواهد لرزيد. » 18
9 - چينيان:
در « مهابهارت » يك فصل تمام به « كريشنا » اختصاص داده شده، و « بهگود گيتا » شرح و بسط همان فصل است. در « مهابهارت » پس از تقديس فراوان از كريشنا چنين آمده است:
« كريشنا ظهور كرده جهان را نجات ميدهد. » 19
10 - ملل مختلف جهان:
پس از يك بررسي عميق در تاريخ زندگي و اعتقادات ملل مختلف جهان به اين نتيجه ميرسيم كه همه ملل مختلف بر اساس اعتقاداتي كه از كتابهاي مذهبي يا رجال ديني خود فرا
گرفتهاند، در انتظار مصلحي هستند كه در آخرالزمان ظهور كرده جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود: اسنها، اسلاوها، سلتها، ژرمنها، اهالي صربستان و اقوام اسكانديناوي در انتظار ظهور موعودهائي به نامهاي مختلف، چون: « آرتور »، « اودين »، « كالويبرك »، « ماركوكراليويچ »، « بوخص »، « بوريان بورويهم » و عناوين ديگر، ميباشند كه معتقدند موعودهايشان روزي ظهور كرده، به جنايتها و خيانتهاي جهان خاتمه داده، عدالت و داد را در جهان گسترش خواهند داد.
================================================
پینوشتها
================================================
1 - انبيا 105
2 - مزامير، مزمور 37،
3- مزامير، مزبور 96
4 - كتاب اشعيا نبي فصل 11
5 -كتاب دانيال نبي فصل 12
6 - كتاب حبقوق نبي فصل 2
7- قاموس مقدس ص 219
8- انجيل متي فصل 24
9- انجيل مرقس فصل 13
10- انجيل لوقا فصل 12
11- اوپانشياد ص 737
12- باسك از كتب مقدسه هندوها
13- شاكموني از كتب مقدسه هندوها
14- شابوهرگان ترجمه مولر
15- سوشيانت ص 104
16- جاماسب نامه ص 121
17- اوپانيشاد مقدمه ص 54
18- ريك ودا ماندالاي 4، 16 و 24
19- اوپانيشاد ص 647
نشانه هاى عاشق حضرت مهدى(عليه السلام)
چه كسى مى تواند بگويد من عاشق مهدى(عليه السلام) هستم و نشانه هاى عشق به حضرت مهدى(عليه السلام) چيست؟
محبت و عشق به لفظ و صِرف ادعا نيست، بلكه در عمل نمايان مى شود. قرآن كريم در مورد محبت الهى مى فرمايد:
(ان كنتم تحبون الله فاتّبعونى يحببكم الله) آل عمران، آيه 31.
«اگر خدا را دوست داريد از من (پيامبر) پيروى كنيد، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد.»
پس نشانه ى عشق و محبت به خدا پيروى از رسولش است.
كسى مى تواند بگويد من عاشق و دوستدار مهدى(عليه السلام) هستم كه از حضرتش و نائبان ايشان (فقهاى جامع الشرائط) پيروى كند. عاشق براى ديدار معشوق ولقاى او لحظه
شمارى مى كند و از خود بى خود است و هر آنچه را معشوق مى پسندد انجام مى دهد و از آن كوتاهى نمى كند. بر اين اساس يكى از نشانه هاى عشق به مهدى(عليه السلام)
انتظار فرج ايشان است. هر چه انتظار بيش تر باشد نشانه ى محبت و عشق بيش تر به حضرت است.
امام زمان(عليه السلام) حافظ و نگهبان دين جدّشان، حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) هستند و با ظهورشان مى خواهند اسلام واقعى را به طور كامل پياده كنند. بنابراين از
نشانه هاى ديگر عاشق مهدى(عليه السلام)، سعى و تلاش در عمل به دستورات اسلام و فرامين الهى است.
در روايتى كه از امام صادق(عليه السلام) در مورد ياران حضرت مهدى(عليه السلام) نقل شده است، مى خوانيم:
« من سرّ ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق» بحار الانوار، ج 52، ص 140، ح 50.
« هر كس دوست دارد از ياران حضرت مهدى(عليه السلام) باشد، بايد در انتظار باشد و با تقوا و ورع عمل كند و به اخلاق نيكو رفتار نمايد. »
كسى كه چنين محبت و عشقى در او پديد آمد، آن قدر به حضرت مهدى(عليه السلام) نزديك مى شود كه اگر قبل از ظهور حضرت بميرد، همانند كسى است كه در خيمه ى امام زمان(عج) و همراه ايشان بوده و در ركاب ايشان شهيد شده است. از امام صادق(عليه السلام) نقل شده
« من مات منكم وهومنتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم في فسطاطه، قال: ثم مكث هنيئة ثم قال: لا بل كمن قارع معه بسيفه، ثم قال: لا والله الا كمن استشهد مع رسول الله» بحار الانوار، ج 52، ص 126، ح 18.
«هر كس بميرد در حالى كه منتظر قيام امام زمان(عليه السلام) باشد مانند كسى است كه با حضرت در خيمه ى ايشان باشد.» سپس امام صادق(عليه السلام) مدتى مكث نمود
و فرمود: «نه بلكه مانند كسى است كه با امام زمان(عليه السلام)شمشير بزند.» سپس فرمود: «نه، قسم به خدا مانند كسى است كه با رسول خدا شهيد شده باشد.»
آگاهى امام زمان (عليه السلام) از اعمال ما
آيا امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما آگاه هستند؟
بنابر آنچه در قرآن مجيد و روايات معصومين(عليهم السلام)آمده است، همه ى ائمه و از جمله امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما آگاه هستند.
قرآن مجيد مى فرمايد:
( وقل اعملوا فسيرى الله عملكم ورسوله والمؤمنون ... ) سوره توبه ، آيه 105.
بگو: هر عملى مى خواهيد انجام دهيد، پس خدا، رسولش و مؤمنان عمل شما را مى بينند ...
در رواياتى كه در تفسير آيه آمده است، گفته شده كه مراد از مؤمنان در اين آيه ائمه ى معصومين(عليهم السلام)هستند. پس اصل آگاهى امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما امرى مسلّم است، ولى چگونگى حصول اين عمل از راه هاى مختلفى است از جمله:
1 ـ خداى تبارك و تعالى به ايشان چشمى داده است كه همه چيز را مى بينند. حضرت عيسى (عليه السلام) ـ كه بعد از ظهور امام زمان (عليه السلام)مى آيد و پشت سر آن بزرگوار نماز مى خواند ـ طبق گفته ى قرآن مجيد از آنچه مردم در خانه هايشان ذخيره كرده بودند و آنچه مى خوردند خبر مى داد، بدون اين كه آن ها را در ظاهر ديده باشد سوره آل عمران، آيه 49. با توجه به اين كه مقام حضرت مهدى (عليه السلام) از حضرت عيسى (عليه السلام) بالاتر است، پس حتماً از اعمال و رفتار ما آگاهى دارد.
2 ـ ملائكه بر امام زمان (عليه السلام) نازل مى شوند و نامه ى اعمال بندگان را به حضرت مهدى (عليه السلام) عرضه مى كنند. در روايات آمده است كه هفته اى دو بار نامه ى اعمال بندگان به امام زمان (عليه السلام) عرضه مى شود. در برخى از روايات مى خوانيم كه در روزهاى دوشنبه و پنج شنبه نامه ى اعمال بندگان به حضرت عرضه مى شود
« ان الاعمال تعرض على النبى (صلى الله عليه وآله وسلم) فى كل اثنين و خميس فيعلمها وكذلك تعرض على الائمة (عليه السلام) فيعرفونها ».
بحارالانوار، ج 5، ص 329.
3 ـ ملائكه بر حضرت نازل مى شوند و اين علوم را بر ايشان القا مى كنند. غير از اين راه ها، ممكن است راه هاى ديگرى هم باشد كه ما از آن ها بى خبريم. البته اين علم و آگاهى حضرت، به اعمال و رفتار ظاهرى ما منحصر نمى شود، بلكه آن بزرگوار از نيت هاى ما هم آگاه است.
ويژگيهاى ياران حضرت مهدى (عج) از نگاه قرآن
در قرآن مجيد اين كتاب انسان ساز و حركت آفرين در رابطه با ياران حضرت مهدى (عج) يك آيه است كه بسيار اميدبخش و سازنده است اين آيه در حقيقت بيانگر حقايق و واقعيتهايى است كه اگر به طور جدّى و همه جانبه تعقيب گردد، موانع سر راه را بر مى دارد و جهان اسلام را به استقبال مصلح جهانى حركت مى دهد.
در سوره مائده آيه 59 خداوند بطور مستقيم مؤمنان رامورد خطاب قرارداده و مى فرمايد:
اى مؤمنان هر كس از شما مرتد شد و از اسلام بيرون رفت! خداوند در آينده جمعيتى را مى آورد كه داراى پنج امتياز هستند.
1 ـ هم خداوند آنها را دوست دارد و هم آنها خداوند را دوست دارند
2 ـ در برابر مؤمنان خاضع و مهربانند
3 ـ در برابر مشركان و دشمنان ـ سرسخت و نيرومندند
4- بطور پى گير در راه خدا جهاد و تلاش مى كنند
5-ـ در مسير انجام وظيفه و سرزنش از سرزنش هيچ سرزنش كننده اى نمى هراسند اين فضل خدا است كه به هر كه بخواهد (و شايسته ببيند) مى دهد فضل و رحمت خدا وسيع است و او بر همه چيز آگاه است.
در روايات براى اين آيه مصاديق مختلفى بيان شده، از جمله اينكه اين آيه در مورد ياران حضرت مهدى (عج) است كه با ااين ويژگيها با تمام قدرت در مقابل مرتدين و كارشكنان مى ايستد. و در عبارتى امام صادق ع فرمود:
صاحب اين امر(حضرت مهدى (عج)) در پرتو اين آيه در حمايت چنين ياران آگاه و دلاور محفوظ است.
از اين آيه شريفه و مطالب ديگر استفاده مى شود كه ياران حضرت مهدى (عج) داراى ويژگيهايى هستند كه عبارتند از:
ويژگى اول: به عشق آن ياران به خدا اشاره مى كند، آنهاجز به خدا نمى انديشند، در حدّى كه خداوند نيز آنها را دوست دارد. روشن است كه چنين روحيه اى كه در پرتو ايمان و توكل به دست مى آيد.
ويژگى دوم: به پيوند اخلاقى و وحدت و يكپارچگى با مؤمنان اشاره مى كند كه نقش آنها در پيشبرد كار بسيار مهم و چشمگير است.
ويژگى سوم: حاكى از سازش ناپذيرى مؤمنان در برابر كافران و نه شرقى بودن و نه غربى بودن آنها است كه در پرتو آن هرگونه تلاش و شگرد دشمن خنثى مى گردد.
ويژگى چهارم : جهاد و مبارزه پى گير با كفّار و دشمنان اسلام است.
ويژگى پنجم: (كه بسيار مهم است) قاطعيت و پايمردى مؤمنان را بيان مى كند كه روح محافظه كارى و مجامله در آنها نيست.آنها با گامهاى استوار در صراط مستقيم حركت مى كنند و ياوه هاى چپ و راست در حركت آنها اثر ندارد.
سيماى ياران و منتظران حضرت مهدى (عج) از نگاه روايات
1 ـ امام سجاد ع درباره ياران و منتظران حضرت مهدى (عج) به يكى از دوستانش به نام ابو خالد (ره) چنين فرمود:
مردمى كه در زمان غيبت امام زمان (عج) به سر مى برند و معتقد به امامت و رهبرى آن حضرت بوده و منتظر ظهور و قيامش هستند، از مردم هر زمانى برترند چراكه خداوند آنها را آنچنان از عقل و فهم و شناخت برخوردار كرده كه غيبت امام زمان (عج) براى آنان همچون ظهور آن حضرت است. خداوند آنها را در اين زمان همچون مجاهدانى قرارداده كه با شمشير در پيشاپيش رسول خدادص با دشمنان مى جنگيدند در حقيقت مردان خالص و شيعيان راستين ما چنين افرادى هستند كه در آشكار و پنهان به سوى خدا دعوت كنند.
2 ـ امام باقر ع فرمودند:
وقتى قائم ما (عج) قيام كرد هر يك از شما به اندازه چهل مرد نيرومند قدرت پيدا مى كند و دلهاى شما همچون پاره هاى آهن مى شود كه اگر به كوهها بزنند، آنها را مى شكافند...
3 ـ در بسيارى از روايات آمده كه:
منتظرين همانند كسانى هستند كه در ركاب پيامبر خدا ص بر فرق دشمن ضربه وارد مى سازند.
اگر اين ياران به كوههايى از آهن عبور كنند، آنها را قطعه قطعه كنند. اسلحه هايشان همواره در كار است تا خداوند راضى شود.
4 ـ امام صادق ع فرمودند:
همراه ظهور قائم (عج) بيست و هفت هزار نفراز پشت كوفه (نجف اشرف) ظاهر شده و به حضرت مهدى (عج) مى پيوندند. پانزده نفر آنها از قوم موسى ع هستند كه به سوى حق هدايت مى كنند و حاكم به حق و عدالت هستند و هفت نفر آنها اصحاب كهفند و بقيه عبارتند از يوشع بن نون ع سلمان ع ابودجانه انصارى ع مقداد ع و مالك اشتر ع اينها در خدمت امام زمان (عج) به عنوان ياران و فرماندهان آن حضرت به شمار مى آيند.
5 ـ پيامبر ص فرمودند:
مردمى از مشرق زمين بپاخيزند و زمينه ساز حكومت حضرت مهدى (عج) شوند.
6 ـ در روايتى داريم وقتى از پيامبر ص در مورد آيه 59 سوره مائده سؤال شد پيامبر ص دست خود را به شانه سلمان ع نهاد، فرمود:
منظور از ياران، هموطنان اين شخص هستند. سپس فرمود:
اگر دين به ستاره ثريا بسته باشد در آسمان قرار بگيرد، مردانى از فارس آن را در اختيار خواهند گرفت.
نكاتى پيرامون 313 يار مخصوص حضرت مهدى (عج) پيرامون 313 يار مخصوص وويژه امام زمان به دو نكته مهم اشاره مى نماييم:
1 ـ تواتر حديث 313 نفر
در همه جا معروف است و در كتابهاى مربوط به امام زمان (عج) نوشته شده كه هنگام ظهور آن حضرت 313 نفر ياران مخصوصش به او مى پيوندند و همچون كوه در برابر حوادث ايستادگى كرده و همراه امام ع هستند و اين حديث 313 نفر در كتب معروف مانند بحار الانوار و اثبات الهداة و منتخب الاثر...آمده است.
2 ـ ويژگيهاى مخصوص ياران خالص يعنى 313 نفر از ديدگاه روايات
الف) امام مهدى (عج) در انتظار آنها به سر مى برد:
هنگام ظهور امام قائم ع آن حضرت قبل از آنكه كنار كعبه برود و تكيه بر كعبه كند و صداى دل آراى خود را بلند كرده و به جهانيان برساند، در مكانى به نام ذى طوى در انتظار 313 نفر از ياران خاصش توقف مى كند تا اينكه آنها مى آيند و به آن حضرت مى پيوندند... و از آنجا همراه امام به كنار كعبه مى روند...
ب) 313 نفر از اطراف جهان جمع مى شوند
امام باقر ع مى فرمايد :خداوند براى حضرت قائم (عج) از دورترين شهرها به تعداد جنگاوران جنگ بدر، 313 مرد را جمع مى كند.
ج) 313 نفر نخستين بيعت كنندگان با حضرت قائم (عج) هستند.
هنگام ظهور نخستين كسانى كه پس از جبرييل امين ع با امام قائم (عج) بيعت مى كنند، همين 313 نفر هستند و اين مطلب در احاديث آمده است.
البته بايد توجه داشت كه آغاز ظهور ياران امام زمان 313 نفرند و گرنه بطور سريع برياران آن حضرت افزوده مى شود، بطورى كه در همان آغاز به 000/10نفر مى رسند.
د) 313 نفرجانبازن سلحشورند
امام سجاد ع مى فرمايد:
اين 313 نفر در حدّى از ايثار و جانبازى و شجاعت و سلحشورى هستند كه دشمنان قائم جمع مى شوند تا آن حضرت را به قتل برسانند، همين 313 نفر با دفاع قهرمانانه در راه آن حضرت دشمنان را دفع مى كنند.
هـ) 313 نفر پرچمداران و حاكمان روى زمين هستند.
امام صادق ع فرمود:
گويا امام قائم (عج) را بر بالاى منبر كوفه مى نگرم كه يارانش 313 نفر مرد به تعداد جنگاوران مسلمانان جنگ بدر ـ اطرافش را گرفته اند اين ياران پرچمداران و حاكمان بر مردم در زمين از
جانب خداوند هستند.
و) 313 نفر امت معدوده و همچون پاره هاى ابرهاى متراكم هستند
در قرآن مى خوانيم ـ هر جا كه باشيد، خداوند همه شما را حاضر مى كند ـ در تفسير اين آيه شريفه امام باقر ع مى فرمايد:
منظور ياران قائم (عج) اند كه 313 نفرند، به خدا سوگند منظور از امت معدوده كه (در سوره هود آمده) آنها هستند. به خدا سوگند در يك ساعت همگى جمع مى شوند، همچون پاره هاى ابر پائيزى كه بر اثر باد جمع و متراكم مى گردد.
ز) 313 نفر ركنها و پايه هاى خلل ناپذير و پشتيبانان محكمند
امام صادق در تفسير آيه 70 سوره هود كه در آن آمده، حضرت لوط به قوم سركش و تبهكار خود گفت، «لو أن ّ لى بكم قوّة او آوى الى ركن شديد»فرمود.
منظور از قوة همان قائم (عج) است و منظور از ركن (پشتيبان محكم) 313 نفر از يارانش هستند.
ح) امام باقر ع فرمود:
امام قائم (عج) داراى 313 نفر ياور است كه اين افراد از عجم هستند، برخى از آنها در روز بر روى ابر سوار شده و راه مى روند و به نام و پدر و اوصاف و نسب معروفند .
ط) دست خدا بالاى سر حضرت مهدى (عج) و يارانش است .
اين مطلب از آيه شريفه «ان تنصروالله ينصركم و يثبّت اقدامكم» استفاده مى شود.
ى) 50 نفر از 313 نفر يار مخصوص امام زمان (عج) از زنان هستند.
امام باقر ع مى فرمايد: سوگند به خدا سيصد و اندى نفر مرد مى آيند كه در ميانشان 50 نفر زن هستند، آمدنشان همچون ابرهاى پاييزى است.
ويژگيهاى ياران حضرت مهدى (عج) از نگاه قرآن
در قرآن مجيد اين كتاب انسان ساز و حركت آفرين در رابطه با ياران حضرت مهدى (عج) يك آيه است كه بسيار اميدبخش و سازنده است اين آيه در حقيقت بيانگر حقايق و واقعيتهايى است كه اگر به طور جدّى و همه جانبه تعقيب گردد، موانع سر راه را بر مى دارد و جهان اسلام را به استقبال مصلح جهانى حركت مى دهد.
در سوره مائده آيه 59 خداوند بطور مستقيم مؤمنان رامورد خطاب قرارداده و مى فرمايد:
اى مؤمنان هر كس از شما مرتد شد و از اسلام بيرون رفت! خداوند در آينده جمعيتى را مى آورد كه داراى پنج امتياز هستند.
1 ـ هم خداوند آنها را دوست دارد و هم آنها خداوند را دوست دارند
2 ـ در برابر مؤمنان خاضع و مهربانند
3 ـ در برابر مشركان و دشمنان ـ سرسخت و نيرومندند
4- بطور پى گير در راه خدا جهاد و تلاش مى كنند
5-ـ در مسير انجام وظيفه و سرزنش از سرزنش هيچ سرزنش كننده اى نمى هراسند اين فضل خدا است كه به هر كه بخواهد (و شايسته ببيند) مى دهد فضل و رحمت خدا وسيع است و او بر همه چيز آگاه است.
در روايات براى اين آيه مصاديق مختلفى بيان شده، از جمله اينكه اين آيه در مورد ياران حضرت مهدى (عج) است كه با ااين ويژگيها با تمام قدرت در مقابل مرتدين و كارشكنان مى ايستد. و در عبارتى امام صادق ع فرمود:
صاحب اين امر(حضرت مهدى (عج)) در پرتو اين آيه در حمايت چنين ياران آگاه و دلاور محفوظ است.
از اين آيه شريفه و مطالب ديگر استفاده مى شود كه ياران حضرت مهدى (عج) داراى ويژگيهايى هستند كه عبارتند از:
ويژگى اول: به عشق آن ياران به خدا اشاره مى كند، آنهاجز به خدا نمى انديشند، در حدّى كه خداوند نيز آنها را دوست دارد. روشن است كه چنين روحيه اى كه در پرتو ايمان و توكل به دست مى آيد.
ويژگى دوم: به پيوند اخلاقى و وحدت و يكپارچگى با مؤمنان اشاره مى كند كه نقش آنها در پيشبرد كار بسيار مهم و چشمگير است.
ويژگى سوم: حاكى از سازش ناپذيرى مؤمنان در برابر كافران و نه شرقى بودن و نه غربى بودن آنها است كه در پرتو آن هرگونه تلاش و شگرد دشمن خنثى مى گردد.
ويژگى چهارم : جهاد و مبارزه پى گير با كفّار و دشمنان اسلام است.
ويژگى پنجم: (كه بسيار مهم است) قاطعيت و پايمردى مؤمنان را بيان مى كند كه روح محافظه كارى و مجامله در آنها نيست.آنها با گامهاى استوار در صراط مستقيم حركت مى كنند و ياوه هاى چپ و راست در حركت آنها اثر ندارد.
سيماى ياران و منتظران حضرت مهدى (عج) از نگاه روايات
1 ـ امام سجاد ع درباره ياران و منتظران حضرت مهدى (عج) به يكى از دوستانش به نام ابو خالد (ره) چنين فرمود:
مردمى كه در زمان غيبت امام زمان (عج) به سر مى برند و معتقد به امامت و رهبرى آن حضرت بوده و منتظر ظهور و قيامش هستند، از مردم هر زمانى برترند چراكه خداوند آنها را آنچنان از عقل و فهم و شناخت برخوردار كرده كه غيبت امام زمان (عج) براى آنان همچون ظهور آن حضرت است. خداوند آنها را در اين زمان همچون مجاهدانى قرارداده كه با شمشير در پيشاپيش رسول خدادص با دشمنان مى جنگيدند در حقيقت مردان خالص و شيعيان راستين ما چنين افرادى هستند كه در آشكار و پنهان به سوى خدا دعوت كنند.
2 ـ امام باقر ع فرمودند:
وقتى قائم ما (عج) قيام كرد هر يك از شما به اندازه چهل مرد نيرومند قدرت پيدا مى كند و دلهاى شما همچون پاره هاى آهن مى شود كه اگر به كوهها بزنند، آنها را مى شكافند...
3 ـ در بسيارى از روايات آمده كه:
منتظرين همانند كسانى هستند كه در ركاب پيامبر خدا ص بر فرق دشمن ضربه وارد مى سازند.
اگر اين ياران به كوههايى از آهن عبور كنند، آنها را قطعه قطعه كنند. اسلحه هايشان همواره در كار است تا خداوند راضى شود.
4 ـ امام صادق ع فرمودند:
همراه ظهور قائم (عج) بيست و هفت هزار نفراز پشت كوفه (نجف اشرف) ظاهر شده و به حضرت مهدى (عج) مى پيوندند. پانزده نفر آنها از قوم موسى ع هستند كه به سوى حق هدايت مى كنند و حاكم به حق و عدالت هستند و هفت نفر آنها اصحاب كهفند و بقيه عبارتند از يوشع بن نون ع سلمان ع ابودجانه انصارى ع مقداد ع و مالك اشتر ع اينها در خدمت امام زمان (عج) به عنوان ياران و فرماندهان آن حضرت به شمار مى آيند.
5 ـ پيامبر ص فرمودند:
مردمى از مشرق زمين بپاخيزند و زمينه ساز حكومت حضرت مهدى (عج) شوند.
6 ـ در روايتى داريم وقتى از پيامبر ص در مورد آيه 59 سوره مائده سؤال شد پيامبر ص دست خود را به شانه سلمان ع نهاد، فرمود:
منظور از ياران، هموطنان اين شخص هستند. سپس فرمود:
اگر دين به ستاره ثريا بسته باشد در آسمان قرار بگيرد، مردانى از فارس آن را در اختيار خواهند گرفت.
نكاتى پيرامون 313 يار مخصوص حضرت مهدى (عج) پيرامون 313 يار مخصوص وويژه امام زمان به دو نكته مهم اشاره مى نماييم:
1 ـ تواتر حديث 313 نفر
در همه جا معروف است و در كتابهاى مربوط به امام زمان (عج) نوشته شده كه هنگام ظهور آن حضرت 313 نفر ياران مخصوصش به او مى پيوندند و همچون كوه در برابر حوادث ايستادگى كرده و همراه امام ع هستند و اين حديث 313 نفر در كتب معروف مانند بحار الانوار و اثبات الهداة و منتخب الاثر...آمده است.
2 ـ ويژگيهاى مخصوص ياران خالص يعنى 313 نفر از ديدگاه روايات
الف) امام مهدى (عج) در انتظار آنها به سر مى برد:
هنگام ظهور امام قائم ع آن حضرت قبل از آنكه كنار كعبه برود و تكيه بر كعبه كند و صداى دل آراى خود را بلند كرده و به جهانيان برساند، در مكانى به نام ذى طوى در انتظار 313 نفر از ياران خاصش توقف مى كند تا اينكه آنها مى آيند و به آن حضرت مى پيوندند... و از آنجا همراه امام به كنار كعبه مى روند...
ب) 313 نفر از اطراف جهان جمع مى شوند
امام باقر ع مى فرمايد :خداوند براى حضرت قائم (عج) از دورترين شهرها به تعداد جنگاوران جنگ بدر، 313 مرد را جمع مى كند.
ج) 313 نفر نخستين بيعت كنندگان با حضرت قائم (عج) هستند.
هنگام ظهور نخستين كسانى كه پس از جبرييل امين ع با امام قائم (عج) بيعت مى كنند، همين 313 نفر هستند و اين مطلب در احاديث آمده است.
البته بايد توجه داشت كه آغاز ظهور ياران امام زمان 313 نفرند و گرنه بطور سريع برياران آن حضرت افزوده مى شود، بطورى كه در همان آغاز به 000/10نفر مى رسند.
د) 313 نفرجانبازن سلحشورند
امام سجاد ع مى فرمايد:
اين 313 نفر در حدّى از ايثار و جانبازى و شجاعت و سلحشورى هستند كه دشمنان قائم جمع مى شوند تا آن حضرت را به قتل برسانند، همين 313 نفر با دفاع قهرمانانه در راه آن حضرت دشمنان را دفع مى كنند.
هـ) 313 نفر پرچمداران و حاكمان روى زمين هستند.
امام صادق ع فرمود:
گويا امام قائم (عج) را بر بالاى منبر كوفه مى نگرم كه يارانش 313 نفر مرد به تعداد جنگاوران مسلمانان جنگ بدر ـ اطرافش را گرفته اند اين ياران پرچمداران و حاكمان بر مردم در زمين از
جانب خداوند هستند.
و) 313 نفر امت معدوده و همچون پاره هاى ابرهاى متراكم هستند
در قرآن مى خوانيم ـ هر جا كه باشيد، خداوند همه شما را حاضر مى كند ـ در تفسير اين آيه شريفه امام باقر ع مى فرمايد:
منظور ياران قائم (عج) اند كه 313 نفرند، به خدا سوگند منظور از امت معدوده كه (در سوره هود آمده) آنها هستند. به خدا سوگند در يك ساعت همگى جمع مى شوند، همچون پاره هاى ابر پائيزى كه بر اثر باد جمع و متراكم مى گردد.
ز) 313 نفر ركنها و پايه هاى خلل ناپذير و پشتيبانان محكمند
امام صادق در تفسير آيه 70 سوره هود كه در آن آمده، حضرت لوط به قوم سركش و تبهكار خود گفت، «لو أن ّ لى بكم قوّة او آوى الى ركن شديد»فرمود.
منظور از قوة همان قائم (عج) است و منظور از ركن (پشتيبان محكم) 313 نفر از يارانش هستند.
ح) امام باقر ع فرمود:
امام قائم (عج) داراى 313 نفر ياور است كه اين افراد از عجم هستند، برخى از آنها در روز بر روى ابر سوار شده و راه مى روند و به نام و پدر و اوصاف و نسب معروفند .
ط) دست خدا بالاى سر حضرت مهدى (عج) و يارانش است .
اين مطلب از آيه شريفه «ان تنصروالله ينصركم و يثبّت اقدامكم» استفاده مى شود.
ى) 50 نفر از 313 نفر يار مخصوص امام زمان (عج) از زنان هستند.
امام باقر ع مى فرمايد: سوگند به خدا سيصد و اندى نفر مرد مى آيند كه در ميانشان 50 نفر زن هستند، آمدنشان همچون ابرهاى پاييزى است.